|
کسی چه می داند؟
+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 12:8  توسط
|
حضرت امام مهدی(روحی له الفدا) در کلام امام حسین (علیه السلام):
+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 12:6  توسط
|
سید مجتبی بزرگ علوی در بهمن ماه 1282 (دوم فوریه 1904) در تهران به دنیا آمد. پدر او حاج سید ابوالحسن و پدر بزرگش حاج سید محمد صراف نماینده ی نخستین دوره مجلس شورای ملی بود. مادر وی نوه ی آیت اله طباطبایی رکن رکین مشروعست ایران بود. سید ابوالحسن علوی و همسرش خدیجه قمر السادات که خانواده اصیل سنتی و طرفدار مشروطه بودند دارای شش فرزند، سه دختر و سه پسر که مجتبی بزرگ فرزند سوم آنان بود. پدر آقا بزرگ از اعضای حزب دمکرات ایران بود که این حزب به گواه تاریخ از بدو تشکیل در آغاز مشروطه با نفوذ بیگانگان یعنی انگلیس و روس که در آن زمان چشم طمع به ایران دوخته بودند، مقابله می کرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 12:5  توسط
|
گزیده زندگی و شخصیت دهخدا استاد علی اکبر دهخدا از خبره ترین وفعال ترین استادان ادبیات فارسی در روزگار معاصر است که بزرگترین خدمت به زبان فارسی در این دوران را انجام داده. لغت نامه بزرگ دهخدا که در بیش از پنجاه جلد به چاپ رسیده است و شامل همه لغات زبان فارسی با معنای دقیق و اشعار و اطلاعاتی درباره آنهاست و کتاب امثال و حکم که شامل همه ضرب المثل ها و احادیث و حکمت ها در زبان فارسی است خود به تنهایی نشان دهنده دانش و شخصیت علمی استاد دهخدا هستند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 12:3  توسط
|
محمود دولت آبادی در سال 1319 خورشیدی در یک خانواده ساده ، در روستای « دولت آباد» متولد شد. روستاٍِیی نسبتا بزرگ با حدود 140 خانوار جمعیت در هفت کیلومتری جنوب سبزوار. او تا شش هفت سالگی را در همانجا گذراند و نخستین آشنایی را با الفبا در همانجا پیدا کرد؛ و تا بدانجا که قصه های عامیانه مکتوبی را که در دسترس می داشت در همان سالها خواند، همچون چهل طوطی، حسین کرد شبستری ، گرشاسب نامه و به ویژه امیر ارسلان نامدار که آن را دو- سه بار دوره کرد، چیزهایی که تخیل را در ذهنش کاشتند و به آن جان دادند.خیال پردازی ای که مادر همه قصه هاست ، و بی گمان همین علاقه به قصه و داستان و مانند هایش همچون نقالی، شمایل گردانی ، هنرهای مطربی، مدیحه خوانی درویش جهانگرد نشستن پای صحبت پیرمرد تنهایی که در گوشه مسجد کوچک ده مأوا گرفته بود؛ و به ویژه تعزیه و شاهنامه خوانی، انگیزه عمده گرایش بعدی دولت آبادی به داستان نویسی بوده اند. یعنی زمینه ها و مواد لازم برای قصه نویسی را در ذهن و جان او جای دادند و پروراندند.آن هم ، البته ، هنگامی که در خانواده شان یک شب آرام وجود نداشت و نمی توانست هم وجود داشته باشد که راستش دو گروه فرزند بودند با دو مادر و یک پدر ، چیزی که خودش به تنهایی خیلی از خیال پردازیها را بوجود می آورد و به آنها دامن می زند و می تواند مایه و زمینه ای بس مناسب برای قصه پردازیهای آینده باشد، آینده ای که از دو اتفاق مهم کودکی نشأت گرفته است، دهه عاشورا و عروسیهای زمستانه، در این میان نقش «زنده یاد» پدر بسی ارزنده و سرنوشت ساز است. مردی که از سویی با وجود گرفتن «آب شفا» از درویش دوره گرد برای حفظ و درمان گوسفندان خود، با حافظ و سعدی بیگانه نبود، و از سوی دیگر چون شوق و علاقه فرزند را به آن مسائل می دید ، به فکر فرستادن او به «شهر» برای طلبه شدن افتاد، که این امر به عللی عملی نشد و محمود تا 13-12 سالگی همچنان در ده ماند؛ و تا هنگامی که برای نخستین بار برای کار در زمین غربت، آغوش خانواده را ترک کرد، پیش از آن به کارهای گوناگون روستایی از کاشت تا برداشت و گوسفند داری... سرگرم بود.پس از آن مدتی به عنوان پادو و وردست در یک کفاشی کار کرد، مدتی وردست پدر و برادران خود در کارگاه تخته گیوه کشی، بعد شاگرد دوچرخه ساز شد، آنگاه در یک کارخانه پنبه پاک کنی کار کرد،و بعد به سلمانی گری پرداخت، پیشه ای که تا سالیان دراز، در مواقع اضطرار ممر معاشش بود، پس از نخستین دوره سلمانی گری مدتی به صورت کارگر فصلی در «ایوان کی» روی زمین کار کرد؛ و سر انجام راهی تهران شد. به تهران که آمد نخست در یک چاپخانه کوچک حروفچینی کرد، و مدتی در کشتار گاه به سلمانی گری پرداخت.آن گاه مدتی به ولایت و از آنجا به مشهد رفت. به تهران که باز آمد دکلاماتور تئاتر و گاهی سوفلور و همزمان با آن کنترلچی سینما شد، بعد مدتی برای روزنامه کیهان آگهی می گرفت که از بیکاری «سیزیف» برایش سخت تر بود، بعد در بخش تجارتی دایره شهرستان های روزنامه کار کرد، که در اثر اشتباه «فارسی نویسی» اخراج شد و به انبار داری و فیش کردن صورت اجناس در یک شرکت پرداخت، که آن را از زور خستگی و بیهودگی رها کرد و در یک تئاتر تلفن چی شد و سپس هنر پیشه تئاتر شد و سر انجام در سالهای 1349 – 1348 به عنوان به عنوان کارمند موقت در کانون پرورش فکری به کار پرداخت، که آن هم با بازداشت او در اسفند 1353 از او گرفته شد. بازداشت محمود تا اسفند 1355 طول کشید. علت آن هر چه باشد، ریشه در خاستگاه اجتماعی، تحول فکری و پرورش سیاسی او دارد که دیدیم نه «نازپرورد تنعم» بود، نه برج عاج نشین و نه دست پرورده مرام های وارداتی یا جعلی داخلی ، و در نتیجه نمی توانست با نظام حاکم کنار بیاید و در بازیهای سیاسی اش شرکت کند. آنچه او همیشه می اندیشد و غالبـا به زبان می آوردکه:« تا وقتی انسان ناچار نباشد شبها کنار خیابان بخوابد نمی تواند حدود بی مسؤلیتی محیط اجتماعی را نسبت به فرزندان خود درک کند ؛ و تا از لامکانی روی پشت بام آغل سلاخ خانه نخوابد نمی تواند قدر و ارزش امنیت اجتماعی و ضرورت آن را برای یکایک مردم جامعه بفهمدو ات توی یک خانه سی متری که جمعیت در آن موج می زند زندگی نکند و از بوی گند شکم روش زن رختشور بیمار نتواند بخوابد مشکل بتواند بر این عقیده بماند که انسان ابتدا می باید از حد اقل امکانات زندگی و حرمت انسانی بر خوردار باشد و بعد به جنگ منفورترین موجودات، یعنی بیکاره های مفتخور و انگل ها و تنبل ها، که غالبا نیروهای سیاه جامعه را تشکیل می دهند برود...» محمود دولت آبادی در سال 1338 یا 39 در حالی که به سن خدمت سربازی رسیده بود، به شوق نام نویسی در کلاس تئاتر «آناهیتا» از مشهد به تهران آمد، اما این کلاس شروع به کار کرده و زمان نام نویسی گذشته بود. ناگزیر به تئاتر پارس رفت و اعلام کننده برنامه ها شد. نمایش نامه «تنگنا» ی او ( که اساس و حتای شخصیت ها و جزئیاتش ربوده شد و از فیلم «گوزنها» سر در آورد ) محصول تجربه های این دوره است. البته دولت آبادی از پای ننشست و بی دیپلم دبیرستان، سر انجام به کلاس آناهیتا راه یافت و چنان استعدادی از خود نشان داد که شاگرد اول رشته هنرپیشگی شد. آغازی برای یک تجربه عمیق وسرشار که چند سال طول کشید و تا لحظه بازداشت در مقام هنرپیشه تئاتر در چند نمایشنامه بازی کرد و یک بار هم در فیلم گاو اثر داریوش مهرجویی ظاهر شد. خلاصه اینکه همین زندگی و کارها وجود او را ساختند و اشتیاقش را برای دستیابی به ادبیات روز به روز افزون تر کردند. در واقع اعتقاد خودش این این است که «انسان تا کار نکند نمی تواند به شناخت چیزی برسد، انسان از رهگذر کار به قابلیت ها، ناتوانی ها و توانایی های خود پی می برد و از همین راه است که روابط اجتماعی و مناسبات انسانی را لمس و حس می کند.» پدرش هم به او گفته بود که « هیچ چیز مثل کار نمی تواند آدم را از کثالت در بیاورد» و لذا او هرگز از کار خسته نشده است. آشنایی دولت آبادی با ادبیات جدید در همان دولت آباد واز زبان کسانی که گرایش های سیاسی داشتند ، آغاز شد؛ نام های صادق هدایت، صادق چوبک و بزرگ علوی... و نخستین سفرش به تهران و سفر یک ساله اش به مشهد و شرکت در تماشای نمایش های عروسکی روزهای جمعه در کوه سنگی و بازگشت دوباره اش به تهران، تغییر چشم گیری در این آشنایی نسبی پدید نیاورد . او تا سالهای 38-1337 بیشتر کتابهای پلیسی می خواند تا آنکه از رهگذر تماشای چند فیلم خارجی( لک لکها پرواز می کنند ، سرنوشت یک انسان ...) و خواندن چند داستان از چخوف ، دریافت که « نویسندگانی هم در دنیا بوده اند و هستند که درباره واقعیت و حقیقت نوشته اند و می نویسند» . در کشور ما صادق هدایت از این جمله بود ، که وقتی محمود آثار او را خواند یقین کرد که «نویسنده خواهد شد» زیرا در این آثار هیچ فاصله ای میان خودش و محیطش نمی دید...و از آن پس بود که حس کرد جرأت دارد قلم بردارد و سیاه مشق هایی بنویسد، هر چند که البته همه آنچه را که تا پیش از نوشتن ته شب نوشته بود به دست آتش سپرد. محمود دولت آبادی ذهنی وقاد و حافظه ای نیرومند دارد و شاید همین ها راز سرشاری و پرمایگی داستان های اویند. او همه آنچه را در کودکی دیده یا شنیده است در ذهن خود حاضر دارد. ویژگی کارهای محمود دولت آبادی این است که در آنها کوشش خود را برای نزدیک شدن به باور و یقین خواننده به کار برده است . مضامین داستان هایش، به تبع نخستین و بکرترین تأثراتش روستایی هستند، و آنچه نوشته نه به علت بیان بی واسطه تجربیات، بلکه به سبب تأثیرات عمیقی که از زندگی گرفته توانسته است با خواننده رابطه ای صمیمانه برقرار کند، و این محصول آغشتگی نویسنده است با قهرمان ها و محیطش، لذا ملاک قضاوت درباره آثار خود را هم «خواننده های صادق و بی غرض» آن نوشته ها می داند، نخستین داستان که در سال 1341 در مجله آناهیتا چاپ شد «ته شب» نام داشت . به نقل از: باشگاه ادبیات داستانی پندار
+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 11:9  توسط
|
|
|