|
گزيده اى از اخلاق پيامبر (صلى الله عليه وآله)
پنج برنامه اخلاقى از پيامبر (صلى الله عليه وآله)
يهودى با اخلاق پيامبر (صلى الله عليه وآله) مسلمان مى شود وام بى بهره براى رفع نياز حاجتمند
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:18  توسط
|
k نام كتاب: حضرت زهرا (س) و خطبۀ غرّا [45] نام نويسنده: سيد محمد ضياء آبادی اين كتاب درمجموعه كتاب های « صفيرولايت » به كوشش آقای ضياءآبادی دردفترامورفرهنگی بنياد خيريۀ الزّهرا(سلام الله عليها) ونشربهاران به تحريردرآمده است. اين مجموعه كه اقتباس شده از"زيارت جامعۀ كبيره" هم هست، درقالب "سلسله مباحث امام شناسی" گرد آوری شده ودارای عناوين زير می باشد: علت غصب فدك توسط ابوبكر. حضرت زهرا (س) درمقام دفاع ازحق مسلم خود برآمد. چگونگی ورود حضرت زهرا (س) به مسجد برای سخنرانی درمجمع عموم مهاجرين و انصار، عكس العمل حضرت زهرا (س) پس از ورود به مسجد، حضرت زهرا (س) آغاز سخن می كند و مثل پدرعزيزشان حضرت محمد (ص) درخطبۀ غديربا حمد و ثنای الهی خطبه ای ايراد فرمودند. دربخش بعدی اين كتاب حضرت زهرا (س) درلابه لای سخنرانی دورشدن از كبربه واسطۀ اقامۀ نماز را برای جمع حاضربيان فرمودند. همچنين حضرت به پاك شدن جان و افزايش روزی به واسطۀ زكات، تثبيت اخلاص و بندگی به واسطۀ روزه داری و استواری دين به واسطۀ برگزاری مراسم حج را هم بيان فرمودند. حضرت درادامۀ خطبۀ خود به گذشتۀ اعراب جاهلی كه چه مصيبت هايی برسرخاندان پيامبر(ص) آوردند، اشاره فرمودند. سپس حضرت زهرا (س) ابوبكررا مخاطب قراردادند و فرمودند:« ای پسرابی قحافه! آيا دركتاب خدا آمده كه تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟» درادامه ابوبكردرمقام پاسخگويی به حضرت زهرا درآمد. دربخش پايانی كتاب درخواست عموی پيامبر(ص) و پاسخ حضرت امير(ع) آمده است.
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:9  توسط
|
k نام كتاب: دو وظيفۀ بزرگ و جهاد امری سترگ [35] نام نويسنده: سيد محمد ضياء آبادی اين كتاب درمجموعه كتاب های « صفيرولايت » به كوشش آقای ضياءآبادی دردفترامورفرهنگی بنياد خيريۀ الزّهرا(سلام الله عليها) ونشربهاران به تحريردرآمده است. اين مجموعه كه اقتباس شده از"زيارت جامعۀ كبيره" هم هست، درقالب "سلسله مباحث امام شناسی" گرد آوری شده ودارای عناوين زير می باشد: امربه معروف ونهی ازمنكر، دو وظيفۀ مهم اسلام كه تأكيد فراوانی به اين عمل كرده اند، وظايف عقلی و شرعی هرمسلمان كه همان عمل به معروف و امربه معروف است، حرف زدن تنها موجب خشم خداوند است همانطوركه درسورۀ صف آيۀ دوم آمده:«ای كسانی كه ايمان آورده ايد! چرا آنچه را كه خود عمل نمی كنيد می گوييد، درقسمت بعدی اين كتاب عامل انهدام اساس اسلام آمده است. مفهوم جهاد و اقسام آن و سه خصيصۀ بارز جهادگرازبخشهای ديگراين كتاب است. همچنين جهاد درراه خدا آنگونه كه حق جهاد است و فداكاری و جوانمردی مولای متقيان علی (ع) از بخشهای خواندنی اين كتاب می باشد. همينطورضربتی برتراز عبادت جن و انس و جز علی (ع) كيست شاخ شكن شجاعان عرب؟ و اهميت والای جهاد اكبرهم از ديگرمباحث اين كتاب است. زهد حضرت زهرا (س) و اينكه ايشان امانت خدا نزد علی (ع) می باشد پايان بخش اين كتاب است.
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:6  توسط
|
k نام كتاب: رهبران من محبوبتراز جان من [31] نام نويسنده: سيد محمد ضياء آبادی اين كتاب درمجموعه كتاب های « صفيرولايت » به كوشش آقای ضياءآبادی دردفترامورفرهنگی بنياد خيريۀ الزّهرا(سلام الله عليها) ونشربهاران به تحريردرآمده است. اين مجموعه كه اقتباس شده از"زيارت جامعۀ كبيره" هم هست، درقالب "سلسله مباحث امام شناسی" گرد آوری شده ودارای عناوين زير می باشد: عجز ما از درك مقام اوليای خدا، ايمان به غيب، اولين اصل ازاصول اعتقادی كه دراين باره خداوند درسورۀ بقره آيۀ سوم فرموده است:« آنان كسانی هستند كه ايمان به غيب دارند...». درادامه پرسش كميل بن زياد نخعی از امام اميرالمؤمنين (ع) دربارۀ حقيقت آمده و حضرت به آن پاسخ داده اند. سينۀ علی (ع) دريای امواج علم و وظيفۀ ما، ايمان به سرّ اهل بيت(ع) ازديگربخشهای كتاب می باشد. وقتی كه نايب امام (ع) اينگونه باشد عنوانی است كه ماجرای جالبی را درآن بازگو كرده است. مقصود از شاهد و غايب و اول و آخرچيست؟، درادامه آمده است. دربخش ديگركتاب تسليم امردربرابرائمه (ع) را درعنوانِ امرخود را به شما تفويض می كنم آورده است تا ما را ثابت شود كه برای هميشه به ائمه (ع) نياز داريم. دعای امام (ع) درحق پيروان مطيع و مسلم هم درپايان اين كتاب آمده است.
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:5  توسط
|
k نام كتاب: عظمت جلال خداوند درنگاه اوليا [34] نام نويسنده: سيد محمد ضياء آبادی اين كتاب درمجموعه كتاب های « صفيرولايت » به كوشش آقای ضياءآبادی دردفترامورفرهنگی بنياد خيريۀ الزّهرا(سلام الله عليها) ونشربهاران به تحريردرآمده است. اين مجموعه كه اقتباس شده از"زيارت جامعۀ كبيره" هم هست، درقالب "سلسله مباحث امام شناسی" گرد آوری شده ودارای عناوين زير می باشد: نيكوكاران به عهد خود وفا دارند كه به ميثاق وعهد اشاراتی دارد. پيمان بندگی با خدای سبحان وآرای مفسران درخصوص عالم ذرّ و پيمان الست. دربخش ديگراين كتاب سؤالِ" آيا برپيمان خود با خدا وفا داريم؟" را پرسيده است وتوضيحاتی دراين زمينه داده شده است. ميثاق خاص معصومين (ع) با خدای سبحان و ائمۀاطهار(ع) آيينۀ تمام صفات الهی دو بخش ديگراين كتاب را تشكيل می دهند. ائمه دارای ميثاق خاصی با خدا بوده اند و درراه وفای به آن ميثاق و پيمان الهی، مصائب طاقت فرسايی را متحمل شده اند كه به راستی ما از تصورآن عاجزيم. خضوع انسان دربرابرجلوه ای از جمال خدا و مفهوم تكبيرو تأثيرآن برجان و دل انسان، خوار و كوچك بودن بنده درپيشگاه الهی را به نمايش می گذارد. قرآن كريم با نقل جريان حضرت يوسف(ع)[ وقتی يوسف(ع) بدون آگاهی قبلی وارد محفل زنان مصری شد] به اين نكته توجه می دهد كه انسان درمقابل هرچه كه درنظرش بزرگ جلوه كند، احساس حقارت درخود كرده پيش آن تذلّل و كرنش بيشترمی شود- مشاهدۀ عظمت جلال خدا دررفتارمعصومين (ع) و دلگرمی ما فقط به حبّ حسين (ع) است و بس پايان بخش اين كتاب است.
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:4  توسط
|
k نام كتاب: بذل جان به پيشگاه جانان [33] نام نويسنده: سيد محمد ضياء آبادی اين كتاب درمجموعه كتاب های « صفيرولايت » به كوشش آقای ضياءآبادی دردفترامورفرهنگی بنياد خيريۀ الزّهرا(سلام الله عليها) ونشربهاران به تحريردرآمده است. اين مجموعه كه اقتباس شده از"زيارت جامعۀ كبيره" هم هست، درقالب "سلسله مباحث امام شناسی" گرد آوری شده ودارای عناوين زير می باشد: خداوند خريدارمال و جان مؤمنان، جان ما كجا و مقام رضوان خدا كجا؟ معاملۀ پرسود با خداوند متعال[ درقرآن آمده است: آيا هست كسی كه به خدا قرض حسن بدهد و او چندين مقابل آنچه گرفته است به او برگرداند...سورۀ بقره،آيۀ 245] و موارد مشابهی كه مجال ذكرهمۀ آنان نيست و به نمونه ای بسنده می كنيم. درادامۀ بخشهای اين كتاب داستانی نقل می شود كه عنوان آن "تخم مرغ ارزان، شاه گران!" است. همچنين بذل جان درراه خدای سبحان و اهل بيت اطهار(عليهِمُ السلام) آمادۀ بذل جان و صبربرهرمصيبت به خاطرخدا از ديگربخشهای كتاب می باشد. درادامه رنج رسول اكرم (صلی الله عليه وآله وسلم) از مسئلۀ انحراف امت ذكرشده است. درپايان هم به تناسب ايام فاطميّه(سلام الله عليها) به بحث درمورد محل دفن حضرت زهرا(سلام الله عليها) پرداخته شده كه دراين مورد اختلاف نظرمی باشد. بعضی گفته اند دربقيع است وبعضی درحدّ فاصل بين قبرمطهّررسول خدا(صلی الله عليه وآله وسلم) و منبرآن حضرت می دانند كه فرموده است:" بين قبرو منبرمن، باغی از باغ های بهشت است."
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:2  توسط
|
k نام كتاب: راهنمايان معصوم و انديشه های مسموم [32] نام نويسنده: سيد محمد ضياء آبادی اين كتاب درمجموعه كتاب های « صفيرولايت » به كوشش آقای ضياءآبادی دردفترامورفرهنگی بنياد خيريۀ الزّهرا(سلام الله عليها) ونشربهاران به تحريردرآمده است. اين مجموعه كه اقتباس شده از"زيارت جامعۀ كبيره" هم هست، درقالب "سلسله مباحث امام شناسی" گرد آوری شده ودارای عناوين زير می باشد: مقصد انسان، ديدارخدای سبحان- حكمت محاربۀ انسان با شيطان دو عنوان و مباحثی درمورد اينكه انسان بيهوده آفريده نشده است، به سوی خودِ ما باز خواهيد گشت و... سخن به ميان آمده است. عنوان بعدی اين كتاب مراقب وساوس شيطانی باشيم است. بايد اين را هم درنظرداشته باشيم كه شيطان ملعون به خود خداوند قسم خورده تا تمام آدميان را اغوا كند. راهنمايانی مهربان درمقابل شيطان و ايادی آن را می توان از جمله نعمت های خداوند برشمرد كه با مراجعه به آنان می توانيم مراقب خود و وساوس شيطانی باشيم. درادامۀ بحث ما وظيفه ای داريم وآن پيروی از معصومين(عليهِمُ السلام) است و نَه چيز ديگرهمراه با دو مثال دراين كتاب آمده است تا وظيفۀ خود را بهتربشناسيم. پايان بخش اين كتاب هم فلسفۀ استغفارهای معصومين(عليهِمُ السلام) می باشد. اينجا اشاره به اين نكته هم خالی از تناسب نيست كه ما دردعاها و مناجاتهای امامان(عليهِمُ السلام) می بينين استغفارهای فراوان دارند و جدّاً از خدا طلب آمرزش گناهان خود را می نمايند درصورتی كه آنها معصومند و منزّه از هرگونه گناه.
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:0  توسط
|
k نام كتاب: مظهرصفات حق [38] نام نويسنده: سيد محمد ضياء آبادی اين كتاب درمجموعه كتاب های « صفيرولايت » به كوشش آقای ضياءآبادی دردفترامورفرهنگی بنياد خيريۀ الزّهرا(سلام الله عليها) ونشربهاران به تحريردرآمده است. اين مجموعه كه اقتباس شده از"زيارت جامعۀ كبيره" هم هست، درقالب "سلسله مباحث امام شناسی" گرد آوری شده ودارای عناوين زير می باشد: حق چيست؟[ حق: موجودی كه واقعيت و ثبات دارد. درمقابلش كلمۀ باطل است كه واقعيت و ثبات ندارد و درمعرض زوال و فناست ...]. آنچه ماندنی است حقايق آسمانی است. دراين بخش آياتی ازقرآن كريم آمده كه حقانيت حقايق آسمانی را ثابت می كند. حق با شما اهل بيت (عليهِمُ السلام) همراه است و بركات عالم از طريق مقام اعظم ايشان دو عنوانی است كه بخشهای بعدی را تشكيل می دهند. در بخشی ديگر رسول خدا(صلی الله عليه وآله وسلم) برمحوربودن حق علی(عليه السلام) را بيان می دارند. پيامبر(صلی الله عليه وآله وسلم) می فرمايند: " حق با علی و علی با حق است، حق با علی می چرخد آنگونه كه علی بچرخد." درادامۀ حقانيت علی(عليه السلام)، اعتراف امام فخررازی به اين مهم آمده كه درتفسيركبيرخود، ج 1، ص 207 می گويد: هركه دردينش علی را امام و پيشوای خود برگزيند، به ريسمان محكم الهی چنگ زده كه گسستن ندارد. شناسايی اهل حق بعد از شناختن حق. درقرآن به نمونه هايی هم اشاره شده است. اهل بيت اطهار(عليهِمُ السلام) قائم مقام خدا درعالم هستند كه عنوان پايانی اين كتاب است.
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:54  توسط
|
نمونه هائي از فضايل و سيره فردى رسول خدا (ص)
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:35  توسط
|
نقش اخلاق در سيره عملى پيامبر اسلام (ص)
داشت: در قرآن مجيد، به نقش اخلاق پيامبر (ص) درپيشرفت اسلام و جذب دلها تصريح شده است، آن جا كه مىخوانيم: «فبما رحمة من اللهلنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهمو استغفر لهم و شاورهم فى الامر; اى رسول ما! به خاطر لطف ورحمتى كه از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربانگشتهاى، و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكندهمىشدند، پس آنها را ببخش، و براى آنها طلب آمرزش كن، و دركارها با آنها مشورت فرما.»ازاين آيه استفاده مىشود كه : 1- نرمش و اخلاق نيك، يك هديه الهى است، كسانى كه نرمش ندارند،از اين موهبت الهى محرومند; 2- افراد سنگدل و سختگير نمىتوانند مردمدارى كنند، و به جذبنيروهاى انسانى بپردازند; 3- رهبرى و مديريت صحيح با جذب و عطوفت همراه است; 4- بايد دستشكستخوردگان در جنگ و گنهكاران شرمنده را گرفت وجذب كرد (با توجه به اين كه شان نزول آيه مذكور در موردندامت فراريان مسلمان در جنگ احد نازل شده است); 5- مشورت با مردم از خصلتهاى نيك و پيوند دهنده است كه موجبانسجام مىگردد. نمونههايى از اخلاق پيامبر (ص) در سيره عملى پيامبر (ص) صدها نمونه از اخلاق نيك و زيبا وجوددارد كه هر كدام نشانگر قطرهاى از اقيانوس عظيم حسن خلق آنحضرت است، همان گونه كه خداوند با تعبير «و انك لعلى خلقعظيم; و همانا تو اخلاق عظيم و برجستهاى دارى» به اين مطلباشاره فرموده است. نظر شما را به چند نمونه از آنها جلبمىكنيم: 1- عدى بن حاتم مىگويد: «هنگامى كه خواهرم سفانه به اسارتسپاه اسلام درآمد و من به سوى شام گريختم، پس از مدتى خواهرمبا كمال وقار و متانت به شام آمد و مرا در مورد اين كهگريختهام و او را تنها گذاشتم سرزنش كرد، عذرخواهى كردم، پساز چند روزى از او كه بانويى خردمند و هوشيار بود، پرسيدم:«اين مرد (پيامبر اسلام) را چگونه ديدى؟» گفت: «سوگند بهخدا او را رادمردى شكوهمند يافتم، سزاوار است كه به اوبپيوندى كه در اين صورت به جهانى از عزت و عظمت پيوستهاى»با خود گفتم به راستى كه نظريه صحيح همين است، به عنوان پذيرشاسلام، به مدينه سفر كردم، پيامبر (ص) در مسجد بود، در آن جا بهمحضرش رسيدم، سلام كردم، جواب سلامم را داد و پرسيد:كيستى؟ عرض كردم عدى بن حاتم هستم، آن حضرت برخاست و مرا بهسوى خانهاش برد، در مسير راه با اين كه مرا به خانه مىبرد،بانويى سالخورده و مستضعف با او ديدار كرد، اظهار نياز نمود،پيامبر (ص) به مدتى طولانى در آنجا توقف كرد و آن بانو را درمورد تامين نيازهايش راهنمايى فرمود. با خود گفتم:«سوگند به خدا اين شخص پادشاه نيست.» سپس از آن جا گذشتيم وبه خانه رسول خدا (ص) وارد شدم، پيامبر (ص) از من استقبال وپذيرايى گرمى نمود، زيراندازى كه از ليف خرما بود، نزدم آوردو به من فرمود: بر روى آن بنشين. گفتم: بلكه شما بر آنبنشينيد. فرمود: نه، شما بر آن بنشين، خود آن حضرت بر روىزمين نشست، با خود گفتم: اين نيز نشانه ديگر كه آن حضرت،پادشاه نيست. سپس مطلبى از دينم را كه راز پوشيده بود بيانفرمود، دريافتم كه او بر رازها آگاهى دارد، و فهميدم كهپيامبر مرسل مىباشد، بيانات و پيشگوييها و مهربانىهايش مراشيفتهاش كرده و همانجا مسلمان شدم.» 2- در جنگ خيبر كه با حضور شخص پيامبر (ص) در سال هفتم هجرترخ داد، پس از پيروزى سپاه اسلام بر سپاه كفر، جمعى از يهوديانبه اسارت سپاه اسلام درآمدند، يكى از اسيران، صفيه دختر حى بناخطب (دانشمند سرشناس يهود) بود.بلال حبشى، صفيه را به همراه زنى ديگر به اسارت گرفت و آنها رابه حضور پيامبر (ص) آورد، ولى هنگام آوردن آنها اصول اخلاقى رارعايت نكرد، و آنها را از كنار جنازههاى كشتهشدگان يهود حركتداد، صفيه وقتى كه پيكرهاى پاره پاره يهوديان را ديد بسيارناراحتشد و صورتش را خراشيد، و خاك بر سر خود ريخت، و سختگريه كرد.هنگامى كه بلال آنها را نزد پيامبر (ص) آورد،پيامبر (ص) از صفيه پرسيد: «چرا صورتت را خراشيدهاى و اينگونه خاكآلود و افسرده هستى؟! » صفيه ماجراى عبورش از كنارجنازهها را بيان كرد، رسول اكرم (ص) از رفتار غير انسانى و خلافاخلاق اسلامى بلال حبشى ناراحت شده و بلال را سرزنش كرده و فرمود: «ا نزعت منك الرحمة يا بلال حيث تمر بامراتين على قتلىرجالهما; اى بلال! آيا مهر و محبت و عاطفه از وجود تو رختبربسته كه آنها را از كنار كشتهشدگانشان عبور مىدهى؟! چرابىرحمى كردى؟»جالب اين كه پيامبر اكرم (ص) براى جبران رنجها و ناراحتىهاىصفيه، با او ازدواج كرد، سپس او را آزاد، و بار ديگر باپيش نهاد صفيه با او ازدواج نمود و به اين ترتيب، ناراحتىهاى اورا به طور كلى از قلبش زدود. 3- در ماجراى جنگ حنين كه در سال هشتم هجرت رخ داد، شيماءدختر حليمه كه خواهر رضاعى پيامبر (ص) بود، با جمعى از دودمانشبه اسارت سپاه اسلام درآمدند، پيامبر (ص) هنگامى كه شيماء را درميان اسيران ديد، به ياد محبتهاى او و مادرش در دورانشيرخوارگى، احترام و محبتشايانى به شيماء كرد. پيش روى اوبرخاست و عباى خود را بر زمين گستراند، و شيماء را روى آننشانيد، و با مهربانى مخصوصى از او احوالپرسى كرد، و به اوامر فرمود: «تو همان هستى كه در روزگار شيرخوارگى به من محبتكردى...» (با اين كه از آن زمان حدود شصتسال گذشته بود). شيماء از پيامبر (ص) تقاضا كرد، تا اسيران طايفهاش را آزادسازد، يامبر (ص) به او فرمود:«من سهميه خودمرا بخشيدم،و در مورد سهميه ساير مسلمانان،به تو پيشنهاد مىكنم كه بعد از نماز ظهر برخيز و در حضورمسلمانان، بخشش مرا وسيله خود قرار بده تا آنها نيز سهميه خودرا ببخشند.شيماء همين كار را انجام داد، مسلمانان گفتند: «ما نيز بهپيروى از پيامبر (ص) سهميه خود را بخشيديم.»سيرهنويس معروفابن هشام مىنويسد: «پيامبر (ص) به شيماء فرمود: اگر بخواهى باكمال محبت و احترام، در نزد ما بمان و زندگى كن، و اگر دوستدارى تو را از نعمتها بهرهمند مىسازم و به سلامتى به سوى قومخود بازگرد؟» شيماء گفت: مىخواهم به سوى قوم خود بازگردم.پيامبر (ص) يك غلام و يك كنيز به او بخشيد و اين دو با همازدواج كردند، و به عنوان خدمتكار خانه شيماء به زندگى خودادامه دادند. 4- مهربانى و اخلاق نيكوى پيامبر (ص) در حدى بود كه امام صادق (ع)فرمود:روزى رسول خدا (ص) نماز ظهر را با جماعتخواند، مردم بسيارى بهاو اقتدا كردند، ولى آنها ناگاه ديدند آن حضرت بر خلاف معمولدو ركعت آخر نماز را با شتاب تمام كرد (مردم از خودمىپرسيدند، به راستى چه حادثه مهمى رخ داده كه پيامبر (ص)نمازش را با شتاب تمام كرد؟!) پس از نماز از پيامبر (ص)پرسيدند: «مگر چه شده؟ كه شما اين گونه نماز را (با حذفمستحبات) به پايان بردى؟» پيامبر (ص) در پاسخ فرمود:«اما سمعتم صراخ الصبى; آيا شما صداى گريه كودك رانشنيديد؟» معلوم شد كه كودكى در چند قدمى محل نمازگزارانگريه مىكرده، و كسى نبود كه او را آرام كند، صداى گريه او دلمهربان پيامبر (ص) را به درد آورد، از اين رو نماز را با شتابتمام كرد، تا كودك را از آن وضع بيرون آورده، و نوازش نمايد. 5- عبد الله بن سلام از يهوديان عصر پيامبر (ص) بود، عواملى ازجمله جاذبههاى اخلاق پيامبر (ص) موجب شد كه اسلام را پذيرفت ورسما در صف مسلمانان قرار گرفت، او دوستى از يهوديان به نام«زيد بن شعبه» داشت، عبدالله پس از پذيرش اسلام همواره زيدرا به اسلام دعوت مىكرد، و عظمت محتواى اسلام را براى او شرحمىداد بلكه به اسلام گرويده شود، ولى زيد هم چنان بر يهودىبودن خود پافشارى مىكرد و مسلمان نمىشد.
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:34  توسط
|
گوشهاى ازاخلاق عظيم پيامبر (ص)
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:33  توسط
|
نقش اخلاق در سيره عملى پيامبر اسلام (ص) يكى از شاخصه هاى پر اهميت در پيشرفت اسلام اخلاق نيك و كلامدلاويز و پرجاذبه پيامبر اكرم (ص) با انسانها بود، اين خلق نيكوتا بدان حدى بود كه معروف شد سه چيز در پيشرفت اسلام نقش بهسزايى داشت: 1- اخلاق پيامبر (ص) 2- شمشير و مجاهدات حضرت على (ع) 3- انفاق ثروت حضرت خديجه (س) در قرآن مجيد، به نقش اخلاق پيامبر (ص) در پيشرفت اسلام و جذبدلها تصريح شده است، آن جا كه مىخوانيم: «فبما رحمة من اللهلنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهمو استغفر لهم و شاورهم فى الامر; اى رسول ما! به خاطر لطف ورحمتى كه از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربانگشتهاى، و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكندهمىشدند، پس آنها را ببخش، و براى آنها طلب آمرزش كن، و دركارها با آنها مشورت فرما.» از اين آيه استفاده مىشود كه : 1- نرمش و اخلاق نيك، يك هديه الهى است، كسانى كه نرمش ندارند،از اين موهبت الهى محرومند; 2- افراد سنگدل و سختگير نمىتوانند مردمدارى كنند، و به جذبنيروهاى انسانى بپردازند; 3- رهبرى و مديريت صحيح با جذب و عطوفت همراه است; 4- بايد دستشكستخوردگان در جنگ و گنهكاران شرمنده را گرفت وجذب كرد (با توجه به اين كه شان نزول آيه مذكور در موردندامت فراريان مسلمان در جنگ احد نازل شده است); 5- مشورت با مردم از خصلتهاى نيك و پيوند دهنده است كه موجبانسجام مىگردد.
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:32  توسط
|
صورت و سيرت پيامبر صلى اللّه عليه و اله با همنشينان به روايت حسنين عليهماالسلام
گوشهاى ازاخلاق عظيم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:32  توسط
|
سخن و خنده پيامبر صلى اللّه عليه و اله
سيما و شمايل پيامبر صلى اللّه عليه و اله
شجاعت آن حضرت
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:31  توسط
|
در بيان ادب آموزى خداوند، برگزيده و حبيبش محمّد صلى اللّه عليه و اله را به وسيله قرآن
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:29  توسط
|
k نام كتاب: مظهرصفات حق [38] نام نويسنده: سيد محمد ضياء آبادی اين كتاب درمجموعه كتاب های « صفيرولايت » به كوشش آقای ضياءآبادی دردفترامورفرهنگی بنياد خيريۀ الزّهرا(سلام الله عليها) ونشربهاران به تحريردرآمده است. اين مجموعه كه اقتباس شده از"زيارت جامعۀ كبيره" هم هست، درقالب "سلسله مباحث امام شناسی" گرد آوری شده ودارای عناوين زير می باشد: حق چيست؟[ حق: موجودی كه واقعيت و ثبات دارد. درمقابلش كلمۀ باطل است كه واقعيت و ثبات ندارد و درمعرض زوال و فناست ...]. آنچه ماندنی است حقايق آسمانی است. دراين بخش آياتی ازقرآن كريم آمده كه حقانيت حقايق آسمانی را ثابت می كند. حق با شما اهل بيت (عليهِمُ السلام) همراه است و بركات عالم از طريق مقام اعظم ايشان دو عنوانی است كه بخشهای بعدی را تشكيل می دهند. در بخشی ديگر رسول خدا(صلی الله عليه وآله وسلم) برمحوربودن حق علی(عليه السلام) را بيان می دارند. پيامبر(صلی الله عليه وآله وسلم) می فرمايند: " حق با علی و علی با حق است، حق با علی می چرخد آنگونه كه علی بچرخد." درادامۀ حقانيت علی(عليه السلام)، اعتراف امام فخررازی به اين مهم آمده كه درتفسيركبيرخود، ج 1، ص 207 می گويد: هركه دردينش علی را امام و پيشوای خود برگزيند، به ريسمان محكم الهی چنگ زده كه گسستن ندارد.
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:28  توسط
|
چشم پوشى پيامبر صلى اللّه عليه و اله از ناپسنديها
در بيان اخلاق و آداب غذا خوردن آن حضرت پيامبر صلى اللّه عليه و اله هر غذايى را كه فراهم بود ميل مى كرد. بهترين غذا آن بود كه دستهاى زياد به طرف آن دراز شود. و چون سفره گسترده مى شد، مى گفت : (( ((بسم اللّه الرحمن الرحيم ؛ اللهم اجعلها نعمة مشكورة تصل بها نعمة الجنة .)) )) بيشتر اوقات كه براى غذاى خوردن مى نشست دو زانو و دو پايش را جمع مى كرد همان طورى كه نمازگزار مى نشيند، جز اين كه زالو روى زانو و يا روى (يك پهلو) مى نشست و مى گفت : همانا من بنده ام و همچون بنده مى نشينم و چون بنده غذا مى خورم .غذاى داغ نمى خورد و مى گفت : غذاى داغ بى بركت است و خداوند آتش را غذاى ما قرار نداده است ، غذا را سرد كنيد. و از آنچه در دسترس داشت ميل مى كرد و با سه انگشتش غذا مى خورد و گاهى از انگشت چهارم كمكمى گرفت و هيچ وقت با دو انگشت غذا نمى خورد و مى فرمود: با دو انگشت خوردن كار شياطين است . عثمان بن عفان پالوده اى براى آن حضرت آورد، مقدارى ميل فرمود، گفت : بنده خدا اين چيست ؟ عرض كرد: پدر و مادرم فدايت ، اين روغن و عسل را در ديگ سنگى مى ريزيم و آن را روى آتش قرار مى دهيم و مى جوشانيم و بعد مغز گندم آسيا شده را روى روغن و عسل مى ريزيم و به هم مى زنيم تا بپزد، سرانجام اين طور مى شود كه ملاحظه مى فرماييد. پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: اين خوراك خوشمزه اى است . پيامبر صلى اللّه عليه و اله نان جو سبوس نگرفته ميل مى كرد و خيار را با خرما و نمك مى خورد و بهترين ميوه ها در نظر آن حضرت خرماى تازه و خربزه و انگور بود. و خربزه با نان و شكر ميل مى فرمود و بسا آن را با خرما مى خورد و از هر دو دستش كمك مى گرفت ، روزى خرمايى را كه در طرف راستش بود مى خورد و دانه ها را از طرف چپ جمع آورى مى كرد. گوسفندى از كنارش گذشت ، پيامبر صلى اللّه عليه و اله دانه هاى خرما را به او اشاره كرد، گوسفند شروع كرد به خوردن دانه هاى دست چپ . آن حضرت ، در همان حال با دست راستش خرما مى خورد تا فارغ شد و گوسفند به راه خود مى رفت . و چه بسيار انگور را با خوشه مى خورد، در حالى كه آب انگور مثل رشته مرواريد روى محاسنش ديده مى شد، يعنى آبى كه مى چكيد. و بيشتر خوراكش آب و خرما بود، و شير و خرما را با هم مخلوط مى كرد و آنها را دو پاكيزه مى ناميد. بهترين خوراك در نزد آن حضرت گوشت بود و مى فرمود: گوشت بر شنوايى مى افزايد و در دنيا و آخرت بالاترين خوراك است و اگر از پروردگارم بخواهم تا هر روز بر من گوشت بخوراند، اجابت مى فرمايد. و آبگوشت را با گوشت و كدو ميل مى كرد و كدو را دوست مى داشت و مى فرمود: بوته كدو، درخت برادرم يونس است . عايشه مى گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و اله همواره مى فرمود: عايشه ! هرگاه خواستى غذايى بپزى كدوى حلوايى بيشتر بريز؛ زيرا دل غمگين را شاد مى سازد. آن حضرت گوشت پرنده شكارى را ميل مى كرد، وى خود به دنبال آن نمى رفت و شكار نمى كرد و دوست داشت برايش شكار كنند و بياورند تا او ميل كند، چون گوشت تناول مى كرد سرش را به سوى آن خم نمى كرد بلكه گوشت را به سمت دهانش مى برد و آنگاه با دندانهاى مباركش به شدت آن را جدا مى ساخت . نان و روغن ميل مى كرد و از گوسفند، ذراع و شانه اش و از غذاى ديگ ، كدوى حلوايى و از خورش ، سركه و از خرما، (نوعى از خرما به نام ) عجوه را دوست مى داشت . و درباره عجوه دعا فرمود كه با بركت گردد و فرمود: عجوه از بهشت است و شفابخش از زهر و جادو است و از سبزيجات ، كاسنى و باذروج (گياهى معطر) و گياهى به نام خرفه را دوست مى داشت و از گوسفند هفت عضو را ميل نمى كرد: آلت تناسلى بيضه ها، مثانه ، كيسه صفرا، غده ها، فرج و خون و اينها را دوست نداشت و سير و پياز و تره نمى خورد و هرگز از غذايى نكوهش مى كرد.اگر خوشش مى آمد، ميل مى كرد وگرنه ميل نمى فرمود، و اگر خود نمى خواست به ديگرى بدگويى نمى فرمود و ظرف غذا را مى ليسيد و مى گفت : پايان غذا پر بركت تر استو به قدرى انگشتانش را پس از غذا مى ليسيد كه قرمز مى شدو تا انگشتانش را يكى يكى نمى ليسيد آنها را با حوله پاك نمى كرد. و مى گفت : خورنده غذا نمى داند كه در كدام غذا بركت است و چون فارغ مى شد، مى گفت : (( ((اللهم لك الحمد اطعمت و اشبعث و سقيت و اءرويت ، لك الحمد غير مكفور و لا مودع و لا مستغنى عنه )) ((و چون بخصوص نان و گوشت ميل مى كرد، دستهايش را خوب مى شست و آنگاه زيادى آب را به صورتش مى كشيد و در سه نوبت آب را مى نوشيد، و در آن سه نوبت سه (( بسم اللّه )) و در آخر آنها سه (( الحمدللّه )) مى فرمود و آب را به نوعى مى مكيد و سر نمى كشيد و چه بسيار كه يك نفس مى نوشيد تا فارغ مى شد ولى داخل ظرف نفس نمى كشيد، بلكه دهانش را به سويى مى گرداند. و باقيمانده آب را به كسى كه طرف راستش بود مى داد؛هر چند كه شخص سمت چپش مهمتر بود و به آن كه طرف راستش بود، مى فرمود: سنت بر اين است كه به تو بدهم ، اگر تو خواستى به ايشان ايثار مى كنى . ظرفى خدمتش آوردند كه عسل و شير داشت نخواست كه بنوشد و فرمود: دو نوشيدنى در يك جا و دو خورش در يك ظرف است و بعد گفت : ((من حرامش نمى دانم ولى افتخار به فزونيهاى دنيوى و حساب فرداى قيامت را نمى پسندم و تواضع را دوست دارم ؛ زيرا هر كه براى خدا تواضع كند خداوند او را بلند گرداند.)) در خانه خودش از دختر بالغ با حياتر بود. از اهل خانه غذا نمى خواست و اظهار تمايل هم نمى كرد. اگر غذا مى آوردند، مى خورد و آنچه مى دادند قبول مى كرد و هر نوشيدنى كه بود مى نوشيد و چه بسا خود بلند مى شد و خوردنى و يا نوشيدنى اش را مى گرفت .
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:24  توسط
|
بخشى از اخلاق نيكوى پيامبر صلى اللّه عليه و اله اخلاقياتى كه بعضى از دانشمندان و فقها آنها را گرد آورده اند و از بعضى اخبار آنها را برگزيده اند غزالى گويد: رسول خدا صلى اللّه عليه و اله بردبارترين ، شجاعترين ، عادلترين ، و پاكدامن ترين مردم بوده است . با هيچ زنى كه او را در ملكيت خود نداشت و يا به همسرى خود درنياورده بود و يا از خويشاوندان محرم او نبود، تماس نداشت . از همه مردم بخشنده تر بود، هيچ دينار و درهمى شب در نزد او نمى ماند و اگر وجهى زياد مى آمد و كسى را پيدا نمى كرد كه به او بدهد و شب ناگهان مى رسيد به خانه نمى رفت تا آن را به نيازمندش مى رساند و از آنچه خدا به او داده بود تنها به مقدار قوت سالانه خود از ساده ترين چيزى كه در دسترس بود از خرما و جو برداشت مى كرد و بقيه آن را در راه خدا مى داد. كسى از او چيزى نمى خواست مگر اين كه به او مى داد. آنگاه به قوت سالانه خود مى پرداخت و از آن هم ايثار مى كرد، و چه بسا كه خود پيش از پايان سال ، اگر چيزى به او نمى رسيد محتاج مى شد. به دست خويش كفشش را وصله مى زد و جامه اش را مى دوخت و در امور خانه به خانواده خود خدمت مى كرد و با همسران گوشت خرد مى كرد. از همه كس با حياتر بود، به چهره كسى خيره نمى شد و دعوت آزاده و برده را مى پذيرفت .و هديه را قبول مى كرد اگر چه يك جرعه شير بود و در برابر آن هديه مى داد. بخشى از آداب و اخلاق ارزنده پيامبر صلى اللّه عليه و اله به روايت ابوالبحترى
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:19  توسط
|
يتيم نوازي پيامبر (ص) كودك يتيمي به حضوررسول خدا(ص) آمدوچنين عرض كردپدرم ازدنيارفته ،مادرم ،بينواو بي بضاعت است ،خواهرم ،شوهروسرپرست ندارد،ازچيزهائي كه خدابه توعنايت فرموده به من اطعام كن ،تاخداوندخشنودگردد .پيامبرص تحت تاثيرقرارگرفت به اوفرمودچقدرنيكوسخن مي گوئي سپس به بلال حبشي فرمود باشتاب به حجره هاي همسران من برو،وجستجوكن ،اگرچيزي ازطعام هست بياور .بلال رفت و به جستجوپرداخت ومشتي خرماكه پ‚عددبود،يافت وبه حضورپيامبرص آورد . پيامبرمهربان اسلام ص خرماهارابه سه قسمت كرد،هفت عددآن رابه آن كودك يتيم داد،وفرمودبقيه رابگير،هفت عددآن رابه مادرت بده وهفت عددديگر رابه خواهرت بده .كودك يتيم درحالي كه خوشحال بودازنزدرسول خداص رفت ، دراين هنگام ،معاذيكي ازاصحاب برخاست ودست نوازش برسرآن كودك يتيم كشيدوباگفتاري مهرانگيز،كودك راتسلي خاطرداد .پيامبرص به معاذفرمود اي معاذ!توواين كارتوراديدم ،همين قدربدان ،هركس سرپرستي يتيمي كند، ودست نوازش برسراوبكشد،خداوندبهرموئي كه اززيردستش مي گذرد،حسنه و پاداش خوبي به اومي دهد،وگناهي ازگناهان اورامحومي كند،وبردرجه ومقام معنوي اومي افزايد آداب لباس پوشيدن پيامبر صلى اللّه عليه و اله
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:18  توسط
|
متن خطبه غدير
بخش اول: حمد و ثناي الهي اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ وَ دَنا في تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ في سُلْطانِهِ وَعَظُمَ في اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ .( بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَداحِي الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ الْأَرَضينَ وَ السّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ. يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ. كَريمٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ اَلْمَكْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَيءٍ، والغَلَبَةُ علي كُلِّ شَيءٍ والقُوَّةُ في كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلي كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَيءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّيءِ حينَ لاشَيءَ دائمٌ حَي وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُالْحَكيمُ. جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطيفُ الْخَبيرُ. لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ، وَلايَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِيَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلي نَفْسِهِ. وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله ألَّذي مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذي يَغْشَي الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذي يُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشيرٍ وَلامَعَهُ شَريكٌ في تَقْديرِهِ وَلايُعاوَنُ في تَدْبيرِهِ. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلي غَيْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَكَلُّفٍ وَلاَ احْتِيالٍ. أَنْشَأَها فَكانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ. ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 13:44  توسط
|
k نام كتاب: ايمان به رجعت اهل بيت (عليهِمُ السلام) [44] نام نويسنده: سيد محمد ضياء آبادی اين كتاب درمجموعه كتاب های « صفيرولايت » به كوشش آقای ضياءآبادی دردفترامورفرهنگی بنياد خيريۀ الزّهرا(سلام الله عليها) ونشربهاران به تحريردرآمده است. اين مجموعه كه اقتباس شده از"زيارت جامعۀ كبيره" هم هست، درقالب "سلسله مباحث امام شناسی" گرد آوری شده ودارای عناوين زير می باشد: تعريف ايمان كامل[ آنست كه انسان عقايد حقّه را هم قلباً باوركند و هم به زبان اقرارنمايد]. خوی استكبار، عنوانی است كه نشان می دهد مستكبران براثرخود خواهی خود و نفس خبيثشان به آنچه می بينند اعتراف هم می كنند ولی ايمان نمی آورند. عنوان بعدی تحقق رجعت را نشان می دهد كه اعتقاد برقطعی بودن رجعت و بازگشت به اين دنيا را بازگو می كند. برای اثبات اين مطلب به تحقق رجعت درامم پيشين اشاره می كند. ماجرايی هم دالّ بر رجعت بيان می كند. همچنين آيات قرآنی هم برحقيقت رجعت آورده شده است (آيات 80 سورۀ نمل و 47 سورۀ كهف). همينطور رجعت دردعای عهد هم آمده است[مراجعه شود به مفاتيح الجنان] دربخشهای ديگر اين كتاب اعتقاد شيعيان به رجعت امامان معصوم(عليهِمُ السلام) و متقنِ مؤمنِ طاق به ابوحنيفه آمده است. عنوان پايانی اين كتاب مربوط به آرامش واقعی دنيا فقط با حكومت حق و عدل می باشد.
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:56  توسط
|
|
|