|
بسم الله الرحمان الرحیم ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:13  توسط
|
استغفار
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:2  توسط
|
به نا خدا السلام علیک یا فاطمة الزهرا شرح کوتاهی بر تولد حضرت فاطمه (س) بوی بهشت در زلال وحی: امشب سال ها انتظار به پایان خواهد رسید و خداوند گوهری را به پیامبرش خواهد بخشید که بشری مانند آن را نداشته و نخواهد داشت. اینک زمان سر براوردن نهال توبا و سبز گشتنش رد دامن خدیجه کبرا (س) است. پنج سال است که محمد (ص) مبعوث گشته و در این سال های بی مهری هیچگاه چنین شادمان نبوده است. رسول خدا(ص) پیش از تولد یگانه کوثرش به خدیجه(س) چنین می گوید: " جبرئیل به من خبر میدهد که این فرزند، دختر است .... خداوند نسل مرا از او به وجود خواهد آورد. فرزندانش، امامان دین خواهند بود. وپس از پایان گرفتن وحی، آنان خلیفه های پروردگار در زمین خواهند شد." هنگام ولادت این گل زیبای الهی، آسمانها نور باران شدند و ستارگان آسمان شب را روشن نمودند. فرشته های حریم الهی به دیدار هم شتافتند و به یکدیگر مبارکباد گفتند. گویی مقربان درگاه حق، آمدن این نوزاد فرخنده را بیش از اهل زمین انتظار می کشیدند. از همان لحظه که این مولود چشم به جهان باز می کند، لب به کلام خدا می گشاید تصبیح می گوید. و دسته دسته ملائک برای هم کلام شدن با دخت پیامبر می شتابند. گویی با او آشنایی ِ، دیرینی دارند که اینگونه اورا در آغوش می کشند. همچو پروانگان بر گرد شمع وجود او می گردند و کعبه آمالشان را طوافی عاشقانه می نمایند. آری آنان این مولود را از ورای زمان و مکان می شناسند و بیاد می آورند. به یاد دارند آن جایگاه را که نه ملکی را اذن دخولش می داند ونه غیر را، لیکن این بانو، پدر، همسر و فرزندانش در آنجا جایگاهی داشتند و در قرب الهی هم کلامش بودند. بیاد می آورند که هر چه هست و نیست از برای آنان است . و می دانند که خدا آفرینش، حساب و کتاب دنیا و آخرت را به دست این عزیزترین کسانش سپرده است. آری آنها رازها می دانند که زمینیان از آن غافلند. پس از ولادت ابن بانو حضرت محمد (ص) غنچه تازه شکفته اش را در آغوش گرفت و او را «فاطمه» نام کرد. هنگامیکه حمضرت فاطمه زهرا پا به جهان نهادند خداوند فرشته ای را امر کرد تا این نام را بر زبان رسول مکرم جاری نماید. بدین گونه نام ایشان به خواست خداوند فاطمه گردید. پیامبر اکرم درباره او می فرمایند: « دخترم "فاطمه" نامیده شده است، زیرا خمداوند او دوستدارانش را از آتش حفظ می فرماید.» غیر از این نام برای این مولود فرخنده، نام های دیگری نیز ذکر کرده اند. امام صادق (ع) در این باره می فرمایند: " حضرت فاطمه را نه نام است: فاطمه، صدّیقه، مبارکه، طاهره، زکیّه، راضیه، مرضیّه، محدّثه و زهرا. " تمامی این نام ها نشان دهنده ی گوشه هایی از مقامات والای این بانوی گرامی و شخصیت برجسته ی اوست . به عنوان مثال (( صدّیقه )) به معنای راستگو و نیکو کار است، (( طاهره )) به معنای پاکیزه از گناه و پلیدی و (( زهرا )) به معنای نورانی است. از مهمترین نامهای آن حمضرت (( محدّثه )) است. محدّثه یعنی کسی که پیامبر نیست اما فرشتگان با او سخن می گویند. در گذشته زنانی مانند مریم مادر حضرت عیسی (ع) نیز چنین افتخاری را کسب کرده بودند؛ اما مقام دخت گرامی حضرت محمد (ص) از تمامی زنان والا مقام، بالاتر است چرا که حضرت او را (( سیّدة نساء العالمین )) یعنی بانوی بانوان جهان، می خواندند. وجود حضرت زهرا (س) برای پیامبر آنقدر عزیز بود که ایشان هرگاه احساس دلتنگی می نمود، به دیدار وی شتافته، پیوسته می فرمودند: "فاطمه زهرا، گل است." آری؛ گلی خوشبو که عطر بهشت را در خانه ی رسالت پراکنده بود و با زیباییش آنرا زینت بخشیده بود. (( من از فاطمه بوی بهشت را احساس می کنم. ))
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 18:1  توسط
|
به نام خدا السلام علیک یا فاطمه الزهرا قال رسول الله (ص): «رضی فاطمة رضی الله» پیامبر اکرم (ص) فرمودند:« رضایت فاطمه رضایت خداست.» در بیست جمادی الثانی سال پنجم بعثت خانه رسالت بهاری شد و گلی زیبا از شاخه هدایت سر بیرون کرد. دامان حضرت محمد (ص) و همسرش خدیجه کبری(س) میزبان فرزندی شد که از ماه ها قبل در انتظارش بودند. فرزندی که بجز دیگر کودکان عالم است و جبرئیل نوید ولادت او را به پیامبر داده است. کلام وحی به پیامبر چنین نوید می دهد: " خداوند نسل تورا از او به وجود خواهد آورد، فرزندانش امامان دین خواهند بود و پس از پایان گرفتن وحی، آنان خلیفه های پروردگار در زمین خواهند شد." کوثر رسالت، خندید و جوابی شد به آنان که پیامبر را ابتر می خواندند و گذر زمان چه خوب نشان داد که نسل کدامین پای برجا ماند و کدامیک از صفحات روزگار محو گردیدند. هنگام ولادت او آسمان ها نور باران شد و فرشته های خدا به یکدیگر مبارک باد گفتند که دیگر موسم انتظار آنها به پایان رسیده بود. پس از آن که این مولود متولد شد، حضرت غنچه تازه شکفته اش را در آغوش گرفت و او را فاطمه نام نهاد. نام او به خواست خداوند از میان دیگر نام ها برگزیده شد و به زبان پیامبر جاری گشت. پیامبر اکرم (ص) درباره او چنین می فرمایند: " دخترم فاطمه نامیده شده است، زیرا خداوند او و دوستدارانش را از آتش حفظ می فرماید." آری، جز دوست داشتن فاطمه این پاره تن پیامبر و عزیز جان دلیلی برای دوری از آتش و ورود در بهشت نعیم نیست و مزد رسالت جز این نبوده است که خداوند مودت این دُردانگان پیامبر را پاداش رسالت او قرار داده است. «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» اما صد افسوس از مردمان که چه نیکو مزد رسالت را ادا کردند و خدا می داند که چگونه محبت و مودت خود را به خاندان رسالت نشان دادند. روزگاران است که دست عالم از دامان پاک آن بانوی گرامی، بانوی بانوان جهان کوتاه گشته و خدا می داند که کوچه های بنی هاشم هیچگاه حزن و اندوه او را در هنگام ترک از این دیار و تنها گزاردن علی (ع) از یاد نمی برند. حال این گوی است و این میدان که ما چگونه خواهیم بود، با آخرین ِ از بازماندگان معصومین (ع) و چگونه مودت خود را نسبت به ایشان ابراز خواهیم کرد. آیا در این معرکه آزمایش از کوفیان خواهیم بود و یا از سلمان و سلمانیان. شاید این جمعه بیاید.... انشاءالله
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 17:56  توسط
|
به نام خدا السلام علیکِ یا فاطمة الزهرا شـهـادتــــ حـضـرتـــــ زهــــرا (س) ـــ اقوال در شهادت حضرت زهرا علیها السلام در کتب مختلف روایات مختلفی، تواریخ گوناگونی را برای شهادت آن حضرت بیان کرده اند. که برخی از آنها را دراینجا می آوریم: چهل روز بعد از شهادت پیامبر اکر م(ص) { 8 ربیع الثانی }. 1 چهل و پنج روز بعد { سیزدهم ربیع الثانی }. 2 شصت روز بعد از شهادت پیامبر (ص). 3 هفتاد و دو روز بعد از شهادت پیامبر (ص). 4 هفتاد و پنج روز بعد از شهادت پیامبر (ص). 5 نود روز بعد از شهادت پیامبر (ص). 6 نود و پنج روز بعد از شهادت پیامبر (ص) { سوم جمادی الآخر }. 7 صد روز بعد از شهادت پیامبر (ص) { هشتم جمادی الآخر }. 8 صد و دوازده روز بعد از شهادت پیامبر (ص) { بیست جمادی الاخر }. 9 چهار ماه بعد از شهادت پیامبر اکرم (ص). 10 روز 21 رجب. 11 روز 25 رجب. 12 سوم ماه رمضان. 13 هشت ماه بعد از شهادت پیامبر (ص). 14 1) بحار النوار: ج43 ص212 . جنة العاصمة : ص350 . مروج الذهب: ج1 ص403. روضة الواعظین: ص130 . 2) مناقب ابن شهر آشوب: ج3 ص406 . 3) بحار النوار: ج43 ص217 . 4) مناقب ابن شهر آشوب: ج3 ص406 . 5) الخرائج والجرائح: ج2 ص526. کافی: ج2 ص474. بحار النوار: ج22 ص 545. اثبات الهداة: ج4 ص441. مناقب: ج3 ص406. 6) بحار النوار: ج43 ص188- 215 . 7) بحار النوار: ج43 ص170- 196. بیت الاحزان: ص261. دلائل الامامة طبری: ص45,46,47. جنة العاصمة: ص355. 8) معارف ابن قتیبه: ص62. 9) بحار النوار: ج43 ص171. دلائل الامامة: ص46. مناقب: ج2 ص112. 10) وفاة الصدیقة الزهرا علیها السلام مقرم: ص115, از اصابة ابن حجر. مناقب ابن شهر آشوب: ج3 ص406. 11) زاد المعاد: ص35 . 12) وقایع الشهور: ص126 . 13) بحار النوار: ج43 ص214 . نور الابصار: ص42 . مناقب خوارزمی: ج1 ص83 .الاصابة ابن حجر: ج4 ص308 . 14) وفاة الصدیقة الزهرا علیها السلام مقرم: ص115, از الاصابة ابن حجر.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 12:25  توسط
|
گزيده اى از اخلاق پيامبر (صلى الله عليه وآله)
پنج برنامه اخلاقى از پيامبر (صلى الله عليه وآله)
يهودى با اخلاق پيامبر (صلى الله عليه وآله) مسلمان مى شود وام بى بهره براى رفع نياز حاجتمند
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:18  توسط
|
نمونه هائي از فضايل و سيره فردى رسول خدا (ص)
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:35  توسط
|
نقش اخلاق در سيره عملى پيامبر اسلام (ص)
داشت: در قرآن مجيد، به نقش اخلاق پيامبر (ص) درپيشرفت اسلام و جذب دلها تصريح شده است، آن جا كه مىخوانيم: «فبما رحمة من اللهلنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهمو استغفر لهم و شاورهم فى الامر; اى رسول ما! به خاطر لطف ورحمتى كه از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربانگشتهاى، و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكندهمىشدند، پس آنها را ببخش، و براى آنها طلب آمرزش كن، و دركارها با آنها مشورت فرما.»ازاين آيه استفاده مىشود كه : 1- نرمش و اخلاق نيك، يك هديه الهى است، كسانى كه نرمش ندارند،از اين موهبت الهى محرومند; 2- افراد سنگدل و سختگير نمىتوانند مردمدارى كنند، و به جذبنيروهاى انسانى بپردازند; 3- رهبرى و مديريت صحيح با جذب و عطوفت همراه است; 4- بايد دستشكستخوردگان در جنگ و گنهكاران شرمنده را گرفت وجذب كرد (با توجه به اين كه شان نزول آيه مذكور در موردندامت فراريان مسلمان در جنگ احد نازل شده است); 5- مشورت با مردم از خصلتهاى نيك و پيوند دهنده است كه موجبانسجام مىگردد. نمونههايى از اخلاق پيامبر (ص) در سيره عملى پيامبر (ص) صدها نمونه از اخلاق نيك و زيبا وجوددارد كه هر كدام نشانگر قطرهاى از اقيانوس عظيم حسن خلق آنحضرت است، همان گونه كه خداوند با تعبير «و انك لعلى خلقعظيم; و همانا تو اخلاق عظيم و برجستهاى دارى» به اين مطلباشاره فرموده است. نظر شما را به چند نمونه از آنها جلبمىكنيم: 1- عدى بن حاتم مىگويد: «هنگامى كه خواهرم سفانه به اسارتسپاه اسلام درآمد و من به سوى شام گريختم، پس از مدتى خواهرمبا كمال وقار و متانت به شام آمد و مرا در مورد اين كهگريختهام و او را تنها گذاشتم سرزنش كرد، عذرخواهى كردم، پساز چند روزى از او كه بانويى خردمند و هوشيار بود، پرسيدم:«اين مرد (پيامبر اسلام) را چگونه ديدى؟» گفت: «سوگند بهخدا او را رادمردى شكوهمند يافتم، سزاوار است كه به اوبپيوندى كه در اين صورت به جهانى از عزت و عظمت پيوستهاى»با خود گفتم به راستى كه نظريه صحيح همين است، به عنوان پذيرشاسلام، به مدينه سفر كردم، پيامبر (ص) در مسجد بود، در آن جا بهمحضرش رسيدم، سلام كردم، جواب سلامم را داد و پرسيد:كيستى؟ عرض كردم عدى بن حاتم هستم، آن حضرت برخاست و مرا بهسوى خانهاش برد، در مسير راه با اين كه مرا به خانه مىبرد،بانويى سالخورده و مستضعف با او ديدار كرد، اظهار نياز نمود،پيامبر (ص) به مدتى طولانى در آنجا توقف كرد و آن بانو را درمورد تامين نيازهايش راهنمايى فرمود. با خود گفتم:«سوگند به خدا اين شخص پادشاه نيست.» سپس از آن جا گذشتيم وبه خانه رسول خدا (ص) وارد شدم، پيامبر (ص) از من استقبال وپذيرايى گرمى نمود، زيراندازى كه از ليف خرما بود، نزدم آوردو به من فرمود: بر روى آن بنشين. گفتم: بلكه شما بر آنبنشينيد. فرمود: نه، شما بر آن بنشين، خود آن حضرت بر روىزمين نشست، با خود گفتم: اين نيز نشانه ديگر كه آن حضرت،پادشاه نيست. سپس مطلبى از دينم را كه راز پوشيده بود بيانفرمود، دريافتم كه او بر رازها آگاهى دارد، و فهميدم كهپيامبر مرسل مىباشد، بيانات و پيشگوييها و مهربانىهايش مراشيفتهاش كرده و همانجا مسلمان شدم.» 2- در جنگ خيبر كه با حضور شخص پيامبر (ص) در سال هفتم هجرترخ داد، پس از پيروزى سپاه اسلام بر سپاه كفر، جمعى از يهوديانبه اسارت سپاه اسلام درآمدند، يكى از اسيران، صفيه دختر حى بناخطب (دانشمند سرشناس يهود) بود.بلال حبشى، صفيه را به همراه زنى ديگر به اسارت گرفت و آنها رابه حضور پيامبر (ص) آورد، ولى هنگام آوردن آنها اصول اخلاقى رارعايت نكرد، و آنها را از كنار جنازههاى كشتهشدگان يهود حركتداد، صفيه وقتى كه پيكرهاى پاره پاره يهوديان را ديد بسيارناراحتشد و صورتش را خراشيد، و خاك بر سر خود ريخت، و سختگريه كرد.هنگامى كه بلال آنها را نزد پيامبر (ص) آورد،پيامبر (ص) از صفيه پرسيد: «چرا صورتت را خراشيدهاى و اينگونه خاكآلود و افسرده هستى؟! » صفيه ماجراى عبورش از كنارجنازهها را بيان كرد، رسول اكرم (ص) از رفتار غير انسانى و خلافاخلاق اسلامى بلال حبشى ناراحت شده و بلال را سرزنش كرده و فرمود: «ا نزعت منك الرحمة يا بلال حيث تمر بامراتين على قتلىرجالهما; اى بلال! آيا مهر و محبت و عاطفه از وجود تو رختبربسته كه آنها را از كنار كشتهشدگانشان عبور مىدهى؟! چرابىرحمى كردى؟»جالب اين كه پيامبر اكرم (ص) براى جبران رنجها و ناراحتىهاىصفيه، با او ازدواج كرد، سپس او را آزاد، و بار ديگر باپيش نهاد صفيه با او ازدواج نمود و به اين ترتيب، ناراحتىهاى اورا به طور كلى از قلبش زدود. 3- در ماجراى جنگ حنين كه در سال هشتم هجرت رخ داد، شيماءدختر حليمه كه خواهر رضاعى پيامبر (ص) بود، با جمعى از دودمانشبه اسارت سپاه اسلام درآمدند، پيامبر (ص) هنگامى كه شيماء را درميان اسيران ديد، به ياد محبتهاى او و مادرش در دورانشيرخوارگى، احترام و محبتشايانى به شيماء كرد. پيش روى اوبرخاست و عباى خود را بر زمين گستراند، و شيماء را روى آننشانيد، و با مهربانى مخصوصى از او احوالپرسى كرد، و به اوامر فرمود: «تو همان هستى كه در روزگار شيرخوارگى به من محبتكردى...» (با اين كه از آن زمان حدود شصتسال گذشته بود). شيماء از پيامبر (ص) تقاضا كرد، تا اسيران طايفهاش را آزادسازد، يامبر (ص) به او فرمود:«من سهميه خودمرا بخشيدم،و در مورد سهميه ساير مسلمانان،به تو پيشنهاد مىكنم كه بعد از نماز ظهر برخيز و در حضورمسلمانان، بخشش مرا وسيله خود قرار بده تا آنها نيز سهميه خودرا ببخشند.شيماء همين كار را انجام داد، مسلمانان گفتند: «ما نيز بهپيروى از پيامبر (ص) سهميه خود را بخشيديم.»سيرهنويس معروفابن هشام مىنويسد: «پيامبر (ص) به شيماء فرمود: اگر بخواهى باكمال محبت و احترام، در نزد ما بمان و زندگى كن، و اگر دوستدارى تو را از نعمتها بهرهمند مىسازم و به سلامتى به سوى قومخود بازگرد؟» شيماء گفت: مىخواهم به سوى قوم خود بازگردم.پيامبر (ص) يك غلام و يك كنيز به او بخشيد و اين دو با همازدواج كردند، و به عنوان خدمتكار خانه شيماء به زندگى خودادامه دادند. 4- مهربانى و اخلاق نيكوى پيامبر (ص) در حدى بود كه امام صادق (ع)فرمود:روزى رسول خدا (ص) نماز ظهر را با جماعتخواند، مردم بسيارى بهاو اقتدا كردند، ولى آنها ناگاه ديدند آن حضرت بر خلاف معمولدو ركعت آخر نماز را با شتاب تمام كرد (مردم از خودمىپرسيدند، به راستى چه حادثه مهمى رخ داده كه پيامبر (ص)نمازش را با شتاب تمام كرد؟!) پس از نماز از پيامبر (ص)پرسيدند: «مگر چه شده؟ كه شما اين گونه نماز را (با حذفمستحبات) به پايان بردى؟» پيامبر (ص) در پاسخ فرمود:«اما سمعتم صراخ الصبى; آيا شما صداى گريه كودك رانشنيديد؟» معلوم شد كه كودكى در چند قدمى محل نمازگزارانگريه مىكرده، و كسى نبود كه او را آرام كند، صداى گريه او دلمهربان پيامبر (ص) را به درد آورد، از اين رو نماز را با شتابتمام كرد، تا كودك را از آن وضع بيرون آورده، و نوازش نمايد. 5- عبد الله بن سلام از يهوديان عصر پيامبر (ص) بود، عواملى ازجمله جاذبههاى اخلاق پيامبر (ص) موجب شد كه اسلام را پذيرفت ورسما در صف مسلمانان قرار گرفت، او دوستى از يهوديان به نام«زيد بن شعبه» داشت، عبدالله پس از پذيرش اسلام همواره زيدرا به اسلام دعوت مىكرد، و عظمت محتواى اسلام را براى او شرحمىداد بلكه به اسلام گرويده شود، ولى زيد هم چنان بر يهودىبودن خود پافشارى مىكرد و مسلمان نمىشد.
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:34  توسط
|
گوشهاى ازاخلاق عظيم پيامبر (ص)
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:33  توسط
|
نقش اخلاق در سيره عملى پيامبر اسلام (ص) يكى از شاخصه هاى پر اهميت در پيشرفت اسلام اخلاق نيك و كلامدلاويز و پرجاذبه پيامبر اكرم (ص) با انسانها بود، اين خلق نيكوتا بدان حدى بود كه معروف شد سه چيز در پيشرفت اسلام نقش بهسزايى داشت: 1- اخلاق پيامبر (ص) 2- شمشير و مجاهدات حضرت على (ع) 3- انفاق ثروت حضرت خديجه (س) در قرآن مجيد، به نقش اخلاق پيامبر (ص) در پيشرفت اسلام و جذبدلها تصريح شده است، آن جا كه مىخوانيم: «فبما رحمة من اللهلنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهمو استغفر لهم و شاورهم فى الامر; اى رسول ما! به خاطر لطف ورحمتى كه از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربانگشتهاى، و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكندهمىشدند، پس آنها را ببخش، و براى آنها طلب آمرزش كن، و دركارها با آنها مشورت فرما.» از اين آيه استفاده مىشود كه : 1- نرمش و اخلاق نيك، يك هديه الهى است، كسانى كه نرمش ندارند،از اين موهبت الهى محرومند; 2- افراد سنگدل و سختگير نمىتوانند مردمدارى كنند، و به جذبنيروهاى انسانى بپردازند; 3- رهبرى و مديريت صحيح با جذب و عطوفت همراه است; 4- بايد دستشكستخوردگان در جنگ و گنهكاران شرمنده را گرفت وجذب كرد (با توجه به اين كه شان نزول آيه مذكور در موردندامت فراريان مسلمان در جنگ احد نازل شده است); 5- مشورت با مردم از خصلتهاى نيك و پيوند دهنده است كه موجبانسجام مىگردد.
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:32  توسط
|
صورت و سيرت پيامبر صلى اللّه عليه و اله با همنشينان به روايت حسنين عليهماالسلام
گوشهاى ازاخلاق عظيم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:32  توسط
|
سخن و خنده پيامبر صلى اللّه عليه و اله
سيما و شمايل پيامبر صلى اللّه عليه و اله
شجاعت آن حضرت
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:31  توسط
|
در بيان ادب آموزى خداوند، برگزيده و حبيبش محمّد صلى اللّه عليه و اله را به وسيله قرآن
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:29  توسط
|
چشم پوشى پيامبر صلى اللّه عليه و اله از ناپسنديها
در بيان اخلاق و آداب غذا خوردن آن حضرت پيامبر صلى اللّه عليه و اله هر غذايى را كه فراهم بود ميل مى كرد. بهترين غذا آن بود كه دستهاى زياد به طرف آن دراز شود. و چون سفره گسترده مى شد، مى گفت : (( ((بسم اللّه الرحمن الرحيم ؛ اللهم اجعلها نعمة مشكورة تصل بها نعمة الجنة .)) )) بيشتر اوقات كه براى غذاى خوردن مى نشست دو زانو و دو پايش را جمع مى كرد همان طورى كه نمازگزار مى نشيند، جز اين كه زالو روى زانو و يا روى (يك پهلو) مى نشست و مى گفت : همانا من بنده ام و همچون بنده مى نشينم و چون بنده غذا مى خورم .غذاى داغ نمى خورد و مى گفت : غذاى داغ بى بركت است و خداوند آتش را غذاى ما قرار نداده است ، غذا را سرد كنيد. و از آنچه در دسترس داشت ميل مى كرد و با سه انگشتش غذا مى خورد و گاهى از انگشت چهارم كمكمى گرفت و هيچ وقت با دو انگشت غذا نمى خورد و مى فرمود: با دو انگشت خوردن كار شياطين است . عثمان بن عفان پالوده اى براى آن حضرت آورد، مقدارى ميل فرمود، گفت : بنده خدا اين چيست ؟ عرض كرد: پدر و مادرم فدايت ، اين روغن و عسل را در ديگ سنگى مى ريزيم و آن را روى آتش قرار مى دهيم و مى جوشانيم و بعد مغز گندم آسيا شده را روى روغن و عسل مى ريزيم و به هم مى زنيم تا بپزد، سرانجام اين طور مى شود كه ملاحظه مى فرماييد. پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: اين خوراك خوشمزه اى است . پيامبر صلى اللّه عليه و اله نان جو سبوس نگرفته ميل مى كرد و خيار را با خرما و نمك مى خورد و بهترين ميوه ها در نظر آن حضرت خرماى تازه و خربزه و انگور بود. و خربزه با نان و شكر ميل مى فرمود و بسا آن را با خرما مى خورد و از هر دو دستش كمك مى گرفت ، روزى خرمايى را كه در طرف راستش بود مى خورد و دانه ها را از طرف چپ جمع آورى مى كرد. گوسفندى از كنارش گذشت ، پيامبر صلى اللّه عليه و اله دانه هاى خرما را به او اشاره كرد، گوسفند شروع كرد به خوردن دانه هاى دست چپ . آن حضرت ، در همان حال با دست راستش خرما مى خورد تا فارغ شد و گوسفند به راه خود مى رفت . و چه بسيار انگور را با خوشه مى خورد، در حالى كه آب انگور مثل رشته مرواريد روى محاسنش ديده مى شد، يعنى آبى كه مى چكيد. و بيشتر خوراكش آب و خرما بود، و شير و خرما را با هم مخلوط مى كرد و آنها را دو پاكيزه مى ناميد. بهترين خوراك در نزد آن حضرت گوشت بود و مى فرمود: گوشت بر شنوايى مى افزايد و در دنيا و آخرت بالاترين خوراك است و اگر از پروردگارم بخواهم تا هر روز بر من گوشت بخوراند، اجابت مى فرمايد. و آبگوشت را با گوشت و كدو ميل مى كرد و كدو را دوست مى داشت و مى فرمود: بوته كدو، درخت برادرم يونس است . عايشه مى گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و اله همواره مى فرمود: عايشه ! هرگاه خواستى غذايى بپزى كدوى حلوايى بيشتر بريز؛ زيرا دل غمگين را شاد مى سازد. آن حضرت گوشت پرنده شكارى را ميل مى كرد، وى خود به دنبال آن نمى رفت و شكار نمى كرد و دوست داشت برايش شكار كنند و بياورند تا او ميل كند، چون گوشت تناول مى كرد سرش را به سوى آن خم نمى كرد بلكه گوشت را به سمت دهانش مى برد و آنگاه با دندانهاى مباركش به شدت آن را جدا مى ساخت . نان و روغن ميل مى كرد و از گوسفند، ذراع و شانه اش و از غذاى ديگ ، كدوى حلوايى و از خورش ، سركه و از خرما، (نوعى از خرما به نام ) عجوه را دوست مى داشت . و درباره عجوه دعا فرمود كه با بركت گردد و فرمود: عجوه از بهشت است و شفابخش از زهر و جادو است و از سبزيجات ، كاسنى و باذروج (گياهى معطر) و گياهى به نام خرفه را دوست مى داشت و از گوسفند هفت عضو را ميل نمى كرد: آلت تناسلى بيضه ها، مثانه ، كيسه صفرا، غده ها، فرج و خون و اينها را دوست نداشت و سير و پياز و تره نمى خورد و هرگز از غذايى نكوهش مى كرد.اگر خوشش مى آمد، ميل مى كرد وگرنه ميل نمى فرمود، و اگر خود نمى خواست به ديگرى بدگويى نمى فرمود و ظرف غذا را مى ليسيد و مى گفت : پايان غذا پر بركت تر استو به قدرى انگشتانش را پس از غذا مى ليسيد كه قرمز مى شدو تا انگشتانش را يكى يكى نمى ليسيد آنها را با حوله پاك نمى كرد. و مى گفت : خورنده غذا نمى داند كه در كدام غذا بركت است و چون فارغ مى شد، مى گفت : (( ((اللهم لك الحمد اطعمت و اشبعث و سقيت و اءرويت ، لك الحمد غير مكفور و لا مودع و لا مستغنى عنه )) ((و چون بخصوص نان و گوشت ميل مى كرد، دستهايش را خوب مى شست و آنگاه زيادى آب را به صورتش مى كشيد و در سه نوبت آب را مى نوشيد، و در آن سه نوبت سه (( بسم اللّه )) و در آخر آنها سه (( الحمدللّه )) مى فرمود و آب را به نوعى مى مكيد و سر نمى كشيد و چه بسيار كه يك نفس مى نوشيد تا فارغ مى شد ولى داخل ظرف نفس نمى كشيد، بلكه دهانش را به سويى مى گرداند. و باقيمانده آب را به كسى كه طرف راستش بود مى داد؛هر چند كه شخص سمت چپش مهمتر بود و به آن كه طرف راستش بود، مى فرمود: سنت بر اين است كه به تو بدهم ، اگر تو خواستى به ايشان ايثار مى كنى . ظرفى خدمتش آوردند كه عسل و شير داشت نخواست كه بنوشد و فرمود: دو نوشيدنى در يك جا و دو خورش در يك ظرف است و بعد گفت : ((من حرامش نمى دانم ولى افتخار به فزونيهاى دنيوى و حساب فرداى قيامت را نمى پسندم و تواضع را دوست دارم ؛ زيرا هر كه براى خدا تواضع كند خداوند او را بلند گرداند.)) در خانه خودش از دختر بالغ با حياتر بود. از اهل خانه غذا نمى خواست و اظهار تمايل هم نمى كرد. اگر غذا مى آوردند، مى خورد و آنچه مى دادند قبول مى كرد و هر نوشيدنى كه بود مى نوشيد و چه بسا خود بلند مى شد و خوردنى و يا نوشيدنى اش را مى گرفت .
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:24  توسط
|
بخشى از اخلاق نيكوى پيامبر صلى اللّه عليه و اله اخلاقياتى كه بعضى از دانشمندان و فقها آنها را گرد آورده اند و از بعضى اخبار آنها را برگزيده اند غزالى گويد: رسول خدا صلى اللّه عليه و اله بردبارترين ، شجاعترين ، عادلترين ، و پاكدامن ترين مردم بوده است . با هيچ زنى كه او را در ملكيت خود نداشت و يا به همسرى خود درنياورده بود و يا از خويشاوندان محرم او نبود، تماس نداشت . از همه مردم بخشنده تر بود، هيچ دينار و درهمى شب در نزد او نمى ماند و اگر وجهى زياد مى آمد و كسى را پيدا نمى كرد كه به او بدهد و شب ناگهان مى رسيد به خانه نمى رفت تا آن را به نيازمندش مى رساند و از آنچه خدا به او داده بود تنها به مقدار قوت سالانه خود از ساده ترين چيزى كه در دسترس بود از خرما و جو برداشت مى كرد و بقيه آن را در راه خدا مى داد. كسى از او چيزى نمى خواست مگر اين كه به او مى داد. آنگاه به قوت سالانه خود مى پرداخت و از آن هم ايثار مى كرد، و چه بسا كه خود پيش از پايان سال ، اگر چيزى به او نمى رسيد محتاج مى شد. به دست خويش كفشش را وصله مى زد و جامه اش را مى دوخت و در امور خانه به خانواده خود خدمت مى كرد و با همسران گوشت خرد مى كرد. از همه كس با حياتر بود، به چهره كسى خيره نمى شد و دعوت آزاده و برده را مى پذيرفت .و هديه را قبول مى كرد اگر چه يك جرعه شير بود و در برابر آن هديه مى داد. بخشى از آداب و اخلاق ارزنده پيامبر صلى اللّه عليه و اله به روايت ابوالبحترى
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:19  توسط
|
يتيم نوازي پيامبر (ص) كودك يتيمي به حضوررسول خدا(ص) آمدوچنين عرض كردپدرم ازدنيارفته ،مادرم ،بينواو بي بضاعت است ،خواهرم ،شوهروسرپرست ندارد،ازچيزهائي كه خدابه توعنايت فرموده به من اطعام كن ،تاخداوندخشنودگردد .پيامبرص تحت تاثيرقرارگرفت به اوفرمودچقدرنيكوسخن مي گوئي سپس به بلال حبشي فرمود باشتاب به حجره هاي همسران من برو،وجستجوكن ،اگرچيزي ازطعام هست بياور .بلال رفت و به جستجوپرداخت ومشتي خرماكه پ‚عددبود،يافت وبه حضورپيامبرص آورد . پيامبرمهربان اسلام ص خرماهارابه سه قسمت كرد،هفت عددآن رابه آن كودك يتيم داد،وفرمودبقيه رابگير،هفت عددآن رابه مادرت بده وهفت عددديگر رابه خواهرت بده .كودك يتيم درحالي كه خوشحال بودازنزدرسول خداص رفت ، دراين هنگام ،معاذيكي ازاصحاب برخاست ودست نوازش برسرآن كودك يتيم كشيدوباگفتاري مهرانگيز،كودك راتسلي خاطرداد .پيامبرص به معاذفرمود اي معاذ!توواين كارتوراديدم ،همين قدربدان ،هركس سرپرستي يتيمي كند، ودست نوازش برسراوبكشد،خداوندبهرموئي كه اززيردستش مي گذرد،حسنه و پاداش خوبي به اومي دهد،وگناهي ازگناهان اورامحومي كند،وبردرجه ومقام معنوي اومي افزايد آداب لباس پوشيدن پيامبر صلى اللّه عليه و اله
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:18  توسط
|
|
|