|
السلام علیک یا فاطمة زهرا علیها السلام مادر من رفته ز دستم بخدا، قلب بابام می سوزه از این غم وغصه که خدا این گل من نیلی نبود جواب حق سیلی نبود همسر مهربون من بنت رسول فاطمه بود (2) سبد سبد بیارین گلای نیلوفری رو بیاین عزا بگیریم روزای بی مادری رو (2) مادر مادر مادر مادر مادر مادر عماره ای سیاه پوش بر دوش چند مرد خاموش از خانه ای بیرون می آید شب است و کوچه های غربت غریبانه تر می نماید کودکانی همراه این کاروان غم زده روانند و گریانند اما خاموش دخترکی خردسال همه اندوهش را کلمه می کند و آهسته می گوید: شمارا به خدا صبر کنید، آرام تر بروید. اندکی آهسته تر. آنکه می بریدش آرام جان من است هنوز خوب با او وداع نکرده ام. خانه ما بی وجودش تاریک است، پدر بی او تنهای تنهاست.بگذارید خوب ببینمش. مادر این دخترت را تنها نگذار شمارا به خدا کمی آهسته تر من با او حرف ها دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 17:26  توسط
|
|
|