یه روز سخت که مطمئنم هممون تجربه کردیم رو دوباره با هم مرور کنیم :

صبح که از خواب پاشدم کلافه بودم... از خونه که رفتم بیرون تو ترافیک گیر کردم به سر کار دیر رسیدم ... موعد چک ام امروز بود... با هزار بدبختی و مصیبت جور کردم ... هوا چقدر این وسط گرم بود... کلافه ام کرد... عصر که داشتم برمی گشتم خونه نزدیک بود تصادف کنم ... چقدر فقیر تو خیابون زیاد شده ... سر چهارراه با این اعصاب کلافه گیر چند تا از این بچه ها گیر داده بودن بهم ... یکی شون می خواست شیشه ماشینم رو تمیز کنه، بدتر کثیفش کرد... سرش داد زدم ... شب که رسیدم خونه بچه ام بیتابی می کرد که بابا بریم پارک ... اصلا حوصله اش رو نداشتم

درسته این روزهای سخت برای همه هست ولی شاید خیلی وقتا این زاویه ی دید منه که می تونه سختی های یک روز رو دوچندان کنه

ببینیم می شه حور دیگه ای هم به همین روز نگاه کرد ؟ اگر فیلم این روز رو بزارن جلوم دوست دارم کجاهاش رو عوض کنم ؟

امروز روز سختی بود برام ... چقدر خوبه که آخر امروز من سالمم. امروز صبح توی ترافیک که گیر کرده بودم یه وقت خوبی برام باز شد تا در مورد فلان موضوع با فراغ بال فکر کنم... خدا رو شکر امروز شرمنده مردم نشدم... چکم پاس شد ... این بچه ها سر چهارراه، چه بچه های باصفایی ان... یکی شون دوست داشت شیشه ماشینم رو تمیز کنه ... من برای دلش رو نشکونم چیزی بهش نگفتم آخرش ازش تشکر کردم و بهش دستمزد دادم ... امروز با اینکه خیلی خسته بودم ولی وقتی اومدم خونه دخترم بهم گفت بابا بیا بریم پارک ... وقتی با دخترم رفتیم پارک همه خستگی های صبح در شد ... اصلاً یادم رفت امروز روزسختی بود.

 

 

می شه کاری کرد که همیشه شاد بود ؟ همیشه راضی بود ؟

یک فرمول ساده داره ... خیلی ساده

بیاییم بجای اینکه به نداشته ها همش فکر کنیم و اونها رو طلب کنیم  ، به داشته هامون نگاه کنم و قدردانشون باشیم

دارم رانندگی می کنم یکی بهم راه نمی ده ، منم می پیچم جلوش 2 تا بوق بلند و خدای نکرده 2 تا بدو بیراه و تا 2 ساعت بعدش اعصاب خوردی ! چرا ؟!! چون بهم راه نداد

انگار که همه وظیفه شونه که به من راه بدن !

خوب همین دید طلبکاری کاری کرد که من تا 2 ساعت بعد از اون اتفاق حالم بد بود

 اون فرمول ساده می گه اگه همیشه طلبکار باشی ، باید بیافتی دنبال نداشته هات ... چرا فلان فامیلم بهم زنگ نمی زنه ؟ چرا ماشین جلویی بهم راه نداد ؟ چرا فلانی اول بهم سلام نکرد ؟ چرا خانومم امشب غذا نذاشت جلوم ؟ چرا ... ؟ چرا ... ؟

حالا نقطه ی مقابل این طلبکار بودن چیه ؟

شما بگید : بله سپاسگزار بودن و اینکه به داشته های خودم نگاه کردن و غصه ی نداشته ها رو نخوردن

این رمز شاد زندگی کردنه

این رمز آرامشه

حالا اگه با این دید به زندگی نگاه کنم می بینم کلی بهونه واسه خوشحالی همین الان دم دستم هست

وایستیم نگاه کنیم قدردان داشته هامون باشیم

می گم چرا رفیقم بهم زنگ نزد ؟ چرا اینجوری نگاه نکنم که این رفیقم یکبار کاری برام کرد که واقعاً برام خوشحال کننده بود ، بخاطر داشتن چنین رفیق خوبی من بهش زنگ می زنم ، شاید گرفتار باشه ، بزار من حالش رو بپرسم .

اینجوری هم خودم حالم خوبه هم کلی رفیقم از این کارم لذت می بره

آدمی که دیدش دید سپاسگزاری باشه ، همیشه می تونه از فرصتهاش لذت ببره ولی یه آدم که همیشه مثل یه طلبکار منتظره که دیگران براش کاری انجام بدن ، همیشه داره فرصتهای خوشحال بودن رو از دست می ده چون همیشه عصبانیه و طلبکار

وایسم ، کارای کوچیکی رو که دیگران برام انجام دادن رو ببینم و بجای اینکه پیش خودم بگم که وظیفه شون بوده ، بخاطر همین کارای کوچیک قدردانشون باشم

رمز خوشحالی همینه ، که من امکاناتی که دور و برم هست رو ببینم و قدردانشون باشم

زیاد نیاز نیست برای خوشحال بودن دنبال چیزهای خاصی بگردیم ، کمی به اطراف خودمون نگاه کنیم می بینیم پر از بهونه است واسه شاد بودن و آرامش

تعریف می کنن که یه فردی کنار یه ساحل خیلی خیلی زیبا نشسته بود، دستهاشو توی شنها فرو کرده بود و محو تماشای غروب خورشید توی خط دریا بود ... ازش می پرسن آرزوت چیه ؟ فکری می کنه و می گه دلم می خواد تو این شرکتی که کار می کنم ترفیع بگیرم و بشم مدیر فروش منطقه ای . سوال کننده می گه بعدش چی؟ می گه بعدش بشم مدیر فروش کل ! بعدش؟ مدیر عامل ! بعدش ؟ یک شرکت بازرگانی واسه خودم تاسیس کنم ! بعدش ؟ شرکت و گسترشش بدم ! بعدش؟ نمایندگی هایی توی کشورهای مختلف بگیرم ! بعدش؟ یک خونه ی ویلایی توی تلویزیون دیدم خیلی باحال بود ، اونو بخرم با کلی مستخدم و ... ! بعدش؟ یه جت اختصاصی داشته باشم ! بعدش؟ یه حساب بانکی پر توی بانکهای سوئیس داشته باشم که دیگه خیالم راحت باشه! بعدش ؟ فکری می کنه و می گه اونموقع دیگه دلم می خواد راحت بشینم کنار ساحل و غروب خورشید رو تماشی کنم !!!! خوب تو که همین الآن داری همین کار رو می کنی!!!

همین الآن ما برای اینکه حال خوبی داشته باشیم و خوشحال باشیم خیلی نیاز نیست چیزهای عجیب غریبی قبلش آماده باشن ، همین امکاناتی که الآن داریم

همین رفیقهای خوب که می تونم یه آخر هفته ی دلچسب رو باهاشون بگذرونم

بچه ی کوچیکم که یه لبخندش کلی بهم انرژی می ده

پدر و مادرم

و کلی چیزهای دیگه که الآن دارمشون و باید قدردانشون باشم

حالا یه سوال

‌ یه روز خوب در زندگی ات بگو ... چند وقته از اون روز گذشته .... در اون موفقیت چه کسایی شریک بودند؟ ... چه کسایی بهت کمک کردند؟

یه اتفاقی افتاده تو زندگی ام که من بعد مثلا ۶ سال هنوز تو ذهنمه و این آدما توش دخیل بودند ولی من غافل بودم .... برای این آدم ها کاری نکردم ... حالا این میکروفن ... همین جا ازشون تشکر کن ... همین جا ( متشکرم نباید بگی ها ... باید تشکرت مرتبط با اون موضوع باشه)

پس فقط کافیه بایستم ، به امکاناتم نگاه کنم و سپاسگزار اونها باشم تا خوشحالی برام همیشگی باشه

پس یادمون نره رمز ورود خوشحالی اینه که داشته هام رو ببینم و بگم

" متشکرم " 

 

 

 

بخش دوم

 تو بخش اول دیدم که می تونیم خیلی راحت کاری کنیم که خوشحالیهامون همیشگی باشه

اینکه بایستم و امکانات دوروبرم رو نگاه کنم و سپاسگزارشون باشم هم حال خودم رو خوب می کنه و اطرافیانم لذت می برن که برام کاری انجام بدن . چون می بینن من آدم قدردانیم ، من آدم طلبکاری نیستم

با اون دید بخش قبل ، و تشکر تو رفیقت دوست داره که برات جبران کنه

رفیقت ، اطرافیانت ، پدر و مادرت ، همسرت  از اینکه تو اون کاری رو که برات کرده رو دیدی و قدردانش بودی به وجد می آد و بازم دنبال فرصت می گرده که کاری برات انجام بده و این حس خوب حمایت کردن و کارهای بیشتری واسم انجام دادن ها هست که امکانات من رو روز به روز زیادتر می کنه

جالبه بدونید این اتفاق برای خداوند هم هست

اگر من بایستم و به امکاناتی که خداوند به من داده نگاه کنم و سپاسگزارشون باشم ، خدا رو هم از خودم راضی کردم و کاری کردم که خدا هم امکانات من رو زیاد کنه و دریای نعمتش رو به سمت من روانه داره  

اینو خدا هم به ما وعده داده

اون قانون ویژه ای که گفتیم می تونه امکانات من رو چندین برابر کنه ، همینه

خداوند وعده داده ، گفته اگر وایستی ، نعمت ها و امکانات و داشته هایی که من بهت دادم رو ببینی و بابت اونها سپاسگزار باشی ، نه تنها من رو راضی کردی بلکه کاری می کنی که من سرمایه هات رو ، نعمتهایی رو که بهت دادم رو چندین برابر کنم 

قرار شد به خدا اعتماد کنیم

ببینیم خداوند چه امکانات و سرمایه ها و نعمتهایی به ما داده؟

یک چیزایی هست که انقدر جلوی چشممونه که حتی یادمون می ره نگاهشون کنیم 

امتحان کنیم : مثال شصت

شصت نعمتیه که همیشه جلوی چشمم بوده و بهش توجه نداشتم

حالا جا داره کنار اون لیست آدمهایی که تو زندگیم بهم لطف داشتن و جا داره که قدردانشون باشم ، یه لیست  جداگانه ی بزرگ درست کنم و سرمایه هایی رو که خدا بهم داده رو توش ببینم و قدردانشون باشم

حالا می خوام شروع کنم نعمت ها رو دیدن ، یه لیست درست کنم از نعمت هایی که حواسمون بهش نیست

با مصداق برامون بگید مثلاً : شصتم وقتی می خوام دکمه رو باز کنم

مثال آب داخل گوش

یه لیست درست کنیم با هم

حالا تشکر کنیم ( الحمد الله ... )

بیاییم یک لحظه دقت کنیم !!

خدا چیا بهمون داده؟ می تونم بشمرم؟!!!!!!!!!

می خوام تشکر کنم ! می تونم بخاطر تمام خوبی هایی که خدا در حقم داشته سپاسگزاری کنم؟!!!!

نعمتهایی که لحظه به لحظه برام تازه می شه

تمام لحظاتی که قلبم داره می تپه !

تمام نفس هایی که می کشم !

و ....

می تونم بخاطر همه ی اینها خدا رو هر لحظه شکر کنم ؟!

می شه با یه فرمول این کار رو کرد . فرمولی که نه تنها می تونم با اون شکر نعمت رو بجا بیارم بلکه خدا رو هم می تونم راضی کنم و کاری کنم که نعمتش رو برام زیاد کنه

کیا حاضرن هر چی دارن چند برابر بشه ( هر کی آمادست دستا بالا )

می شه فقط گفت متشکرم و بعدش خداحافظ یا باید کار دیگه ای هم کرد ؟

مثال لباس نو و پارچه تنظیف

اون فرمول اینه که بیام با درست استفاده کردن از نعمتی که خدا بهم می ده ، قدردانیم رو از خدا نشون بدم . اینجوری خدا راضیه راضی و اینجوریه که وعده داده سرمایه هات رو چندین برابر می کنم

حالا این حمله برام مفهوم می شه که خدا می فرماید :  فان شکرتم لازیدنکم

حالا من بیام از نعمتهام درست استفاده کنم

بجای اینکه زبونم دلی رو برنجوره ، دلی رو بدست بیاره

بجای اینکه ...

وقتی اینگونه باشی مثل پدر رو پسری می مونه که پدر به پسرش سرمایه می ده که بره کار کنه  ... (مثال پدر و فرزند 1 )

به خودم که نگاه می کنم می بینم تمام داراییهان از خداست

تمام هست و نیستم رو خدا بهم داده خدایا ممنونتم

خدایا سعی می کنم با درست استفاده کردنم بهت نشون بدم که هر چه که از تو به من رسیده برام عزیزه

مثال پدر 2  ( چیز دیگه ای هم هست که برام کنار گذاشته باشی؟)... یه چیزی برات تو اون کیف گذاشتم که هر چی داری رو ضمانت می کنم

خدایا چیز دیگه ای هم هست که برام کنار گذاشته باشی؟

بله ! خدا می گه منم دلم می خواد تو رو خوشحال ببینم ، منم منتظرم که تو رو سعادتمند ببینم ... یه چیزی برات کنار گذاشتم که اگر راه خوشحالی و سعادت رو پیدا کردی ، دیگه از دستش ندی ... خوشبختیت رو ضمانت کردم 

اون ضمانت چیه؟

می خواییم خوشحالی و چند برابر شدن سرمایه هامون رو ضمانت کنیم . اون ضمانت چیه؟

در بخش بعد می خواییم از این استثنایی ترین هدیه ی خدا صحبت کنیم

 

بخش سوم

 

در بخش های قبلی شنیدیم که دیدن داشته ها و امکاناتمون و قدردان اونها بودن چقدر می تونه به حال خوب من کمک کنه و از اون بالاتر می تونه داشته ها و سرمایه های من رو چندین برابر کنه

بیاییم به خودمون نگاه کنیم ... واقعاً دنبال چی هستیم ؟

برای خودم ، برای بچه ام ، برای نسل بعد از خودم چی می خوام ؟

درسته خوشحالی ، حال خوب داشتن ، آرامش ...

اون شادی ای که همیشگی باشه رو بهش چی می گیم؟

خوشبختی ، موفقیت ، خوشحالی ، سعادت ... اینها لغات مترادفیه که هر کی با دید خودش نگاه می کنه

برای همین دنبال تضمین این سعادتیم ، که همیشگی باشه !

برای بدست اوردنش هم حاضریم همه کار بکنیم

کلی هزینه  می کنیم برای این خوشبختی همیشگی

بچه ام از وقتی به دنیا می آد نگران این خوشبختی ام و هزینه می کنم

کلاس و کتاب و ...

برای همین انقدر این موضوع مهمه که بازار داغ کتاب های موفقیت رو به خودش اختصاص داده

چی بخونم که همه ی اینها رو بگه ؟

حرف کیو مبنای قرار بدم که بتونم خوشبختی خودم و فرزندمو خانوادم رو تضمین کنم ؟

چرا حواسم نیست که خدا راجع به خوشبختی منو بچه ام حرف زده؟

چرا اینو نمی بینیم

خدا گفته برای تضمین سعادتت 2 تا گوهر ارزشمند همیشه تا آخر عمرت تو دسترست هست که اگه این دو تا رو با هم داشته باشی ، منه خدا خوشبختیت رو تضمین می کنم

قبلش اجازه بدید یه سوال بپرسم !

فرض کنید پیامبر خدا سر کوچتون زندگی می کد ، آیا زندگیتون تفاوتی می کرد؟

کی می رفتی سراغش؟

حالا همین پیامبر (ص) که زندگی در کنار ایشون برای ما تصورش آرزوئه ، واقعاً سرکوچه ی آدمهایی زندگی می کردند در زمان خودشون که خاضر نبودند این همنشینی رو با هیج چیز در دنیا عوض کنن

پیامبر هم برای اونها که نگران از دست دادن این خوشبختی بودند و هم برای ما که شاید فکر کنیم که این تصور که در کنار کسی از جنس پیامبر زندگی کردن فقط یک آرزوئه یک پیام ویژه دادند

فرمودند خدا خوشبختی شما رو تضمین کرده بایک اتفاق و اون اینه که از امروز به بعد همیشه یک دستتون کتابیه که می تونید با باز کردند اون صدای رسای خدا رو بشنوید و همچنین همیشه کسی از جنس من – پیامبر-  سر کوچتون هست ، همیشه در کنارتون هست که هیچ وقت حس تنهایی نکنید

که هیچ وقت دیگه نگی خدایا چه کنم ! 

فقط کافیه از بری سراغش

از نعمت اگر درست استفاده نکنی ، باختی ... چی بخوام از این هدیه ی ویژه ی خدا که خدا گفته هیچ نعمتی و هیچ امکانی بالاتر از اون نیست . نعمتی که خدا دم دستمون گذاشته ، چی بخوام تا خدا راضی بشه از اینکه این نعمت رو در دسترس من قرار داده ؟ چجوری ازش استفاده کنم که در خور این امکان ویژه ی الهی باشه ؟

حواسمون نیست ، ما یه آدمی که تو شهرمون معروف به اینکه می تونه مریض شفا بده ، می تونه برام دعا کنه ، یه نبات بهم می ده گره از کارم باز می شه ... یه همچین آدمی رو حاضرم ساعتها پشت در خونش وایسم تا شاید مشکلمو به دست اون بتونم حل کنم ، تازه آدمایی که خیلی هاشون کارهایی که می کنن فقط در حد ادعاست و هیچ ضمانتی پشتش نیست

حواسم نیست که پیامبر برای من و شمایی که دنبال تضمین خوشبختیمون هستیم چه پیام ویژه ای دادند :

در کنار کتاب هدایتگری که دستتون هست ، مهربانی از جنس من از نسل من از فرزندان من دم دستتونه که نه تنها راهنماییتون می کنه به سمت خوشبختی بلکه دستتون رو می گیره که یه وقت گم نشید ، کنارتون می مونه که هیج وقت نا امید نشید ، همراهتونه که توی این سختی های زندگی هیچ وقت نگی خدااااااااااااااااااا چیکار کنم ، بجاش همیشه ببینی که خدا خوشبختیت رو اینگونه بیمه کرده

مهربانی که امروز به شوق میلادش گرد هم اومدیم ، فرزند پیامبر و امام حی و حاضر و زنده و ناظر و مهربونمون -امام زمان (ع) -

حالا ببینیم چجوری باید ازش استفاده کنیم .

مشکل داشتم برم سراغش؟

همین؟!!!

برای کارهای مهم زندگیم برم سراغش ؟

همین؟!!!

گیر کردم برم سراغش ؟

همین ؟!!!

شک نکنید اگر فقط این امکان ویژه ی خدا رو برای روزهای سخت زندگیمون کنار بزاریم باختیم

چونکه اون امام ما مهربانیست که پیامبر فرمودند از میان تمام خلق شبیه ترین افراد به منه . یعنی تمام خوبی هایی که افراد زمان پیامبر از زندگی در کنار پیامبر می تونستند حس کنند ، منو شما هم امروز در کنار فرزندشون می تونیم حس کنیم

پیامبر یک صفت شاخص داشتند که اون صفت رو به صورت ویژه به این فرزند عزیزشون رسوندن ... رحمت للعالمین

رحمت للعالمین ، نه رحمت للمسلمین ، نه رحمت للمومنین ... رحمت للعالمین

یعنی گستره ی رحمت ویژه ی امام زمان ، خوب و بد نمی شناسه ، کوچیک و بزرگ نمی بینه ، بر همه چیز و همه کس این مهربونی رو روانه می کنه

خورشیدیه که نگاه نمی کنه به کی و چی می تابه ، فقط می تابه ، فقط لطف و عنایت و مهربونی و رحمت روانه می کنه

خیلی خیلی باید کم توفیق باشم که برم خودمو زیر یه سقف پنهان کنم که مبادا این لطف و رحمت بهم نتابه !!!!

این بزرگواری که تمام خوبیهای هستی رو خداوند به دستش سپره و به او لقب باب الله داده اگر لحظه به لحظه ی زندگیم رو به دستش نسپرم ، باختم . چون خدا گفته اگر کسی منو صدا زد طلب خیری از من کرد ، مهدی جان تو باب منی ، تو درب ورود به درگاه منی ، از دیوار کسی بیاد راهش نمی دم ، هر چی خوبی و نعمت و روزی و برکت و مهربونیه فقط از کانال تو به مردم می دم ، تو باب الله یی تو سبب لطف من به مردمی ، تازه هر کی از در این خونه که تو هستی وارد بشه من پذیرای او هستم

حالا می خوام بهره ببرم ، نمی خوام وقتی دارم از این دنیا می رم ، بهم بگن تو باختی ، می خوام خوشبختی رو حس کنم

خیلی راحته ! می تونم تو هر کاری که می خوام انجام بدم ، تو هر مسیری که می خوام برم ، بگم خودم می رم ، خودم انجام می دم ، خودم می دونم و ریسکش هم قبول کنم  ... می تونم تو کوچکترین قدمی هم که بر می دارم محکم و با دل قرص حرکت کنم و از خیری که در انتظارمه مطمئن باشم

می تونم برم سراغ از پدر مهربان تری که خداوند تضمین کرده اگر بری در خونش خوشبختی و اون موقع با دل قرص حرکت کنم

یه بابا براش مهم نیست که تو برای چه کاری می ری سراغش ، کوچیکه یا بزرگ ! کارای بزرگ و سخت از دید یه بچه برای بابا کاری نداره ، خیلی راحته ... پس نگاه نمی کنه برای چه کاری سراغش رفتم ، فقط دوست داره که برم سراغش که هم محبتش رو به سمتم روانه کنه ، هم کارم رو انجام بده

این بابای مهربون غریب ما هم کاری نداره برای چی رفتی سراغش ، فقط می گه تو بیا ، تو بیا سمت من اون کار کوچیکت که هیچ همه ی دغدغه هات رو برطرف می کنم ، آخه من بابتم ، پیش من نیای کجا می خوای بری ؟

امام زمان (ع) این پدر مهربان کریمه ! یعنی نگاه نمی کنه پسر خوبی بودم یا نه ، نگاه نمی کنه با وفا بودم یا نه ... وقتی هم می رم سراغش خودش رو به تغافل می زنه ، انگار نه انگار که من چه بی وفایی هایی در حقش کردم

برای همینه که اون حوان شیعه ای که گناهی مرتکب شده بود و از روی امامش - امام صادق (ع) - خجالت می کشید ، وقتی رو در روی امامش قرار می گیره و از سر خجالت گوشه ای حودش رو پنهان می کنه ، امام به او می گن داری چه می کنی با خودت ؟! گناه کردی ، خودت رو به سختی انداختی ، ما رو هم به سختی انداختی دیگه روت رو از روی ما بر نگردون که دستت به هیچ جا بعد از اون بند نیست

این پدر انقدر مهربونه که حتی اگر من یادم بره که او هست ، او هیچ وقت یادش نمی ره

امام هادی (ع) وقتی متوجه می شن که فردی از شیعیانشون به نام زید ، در بستر بیماریه و پزشک برای او دارویی تجویز کرده که امکان فراهم شدن دارو شبانه برای او نیست ، بلافاصله بدون اینکه حتی اون مریض خبر داشته باشه ، پیکی به خانه ی او می فرستند و داروی مورد نیاز او رو بهش می دن  چونکه امام ختی طاقت یک شب مریضی و سختی فرزندش رو نمی تونه تحمل کنه 

و اینجاست که امام زمان ما به ما می فرمایند : انا غیر مهملین لمرائاتکم

مگر می شه پدری فرزندش رو فراموش کنه ، مگر می شه پدری کاری از دستش بر بیاد و برای فرزندش انجام نده ... و پدر مهربان همه ی ماها رحمت للعالمینه

آقا خونه ی امام کجاست ؟! کارش دارم

اومدن به امام باقر (ع) گفتن آقا کارتون داریم ، نمی دونیم کجایید ، خونتون کجاست ! چی کار کنیم ؟!

امام فرمودند فقط کافیه لبانتون رو تکون بدید ما می شنویم

من حتی می خوام بالاتر بگم ، اگر حتی یادم رفت او می بینه . امام زمان منو می بینه که مشکل دارم ، کمک می خوام ...

برای همین سید بن طاووس صدای امام زمان (ع) رو شنید که در تاریکی شب در گوشه ی سرداب مطهرشون در سامرا این گونه می فرمود

خدایا از گناهان شیعیان من بگذر ! خدایا اونها به پشتوانه ی منه که گناه می کنن خدایا از اونها بگذر ، ...

بیاییم امشب همین امشب سعادت دنیا و آخرتمون رو تضمین کنیم .

یادمونه ، وقتی بچه بودیم ، نوجون بودیم ، می فهمیدیم پدر و مادرمون یه وقتایی مشکلی دارن ، گرفتاری ای تو زندگی هست ، شبا صدای حرف زدن هاشون رو می شنیدیم ، می فهمیدیم که الان شاید سختی ای تو زندگیمون هست ولی ... شب که می شد رااااااااااحت می خوابیدیم ، انگار نه انگار که الان مشکلی هست ، چون پیش خودم می گفتم  :

بابام هست ، خیالم راحته

الان هم باید همین رو گفت ، تو زندگی تمام تلاشمون رو می کنیم ، راه درست رو می ریم ولی دیگه نباید غصه ی چیز دیگه ای رو بخوریم چون :

بابام هست ، خیالم راحته

بابامون که ما رو هیچ وقت تنها نمی ذاره ، بیاییم امشب تصمیم بگیریم ، ما هم اونو  بیش از این تنها نزاریم . نزاریم بیش از این احساس تنهایی و غربت بکنه

بیاییم با هم عهد ببندیم لااقل امام زمانمون از این جمع ما خیالش راحت بشه ، بیاییم دلگرمی اماممون بشیم توی این دوران غربت و تنهاییشون

بزارید اسم ما رو جزو کسایی بنویسن که امامشون رو تنها نزاشتن ، نه خدایی نکرده جزو لیست بچه های ناجوانمرد

هیچ وقت نمی شه بزرگواری این کریم رو جبران کرد ، ولی این خاندان به شاخه گلی هر چند از دید ما ناقابل هم خوشحال می شن و دهها برابر جبران می کنن

شاخه گلهامون رو آماده کنیم

شاخه گلی در حد یک درد و دل صمیمی با پدر

....

هدیه هامون رو آماده کنیم

دعای فرج

اللهم عجل لولیک الفرج

 

دانلود متن و تصاویر مربوط به سناریو تشکر از سایت مناسبت ها:

http://dl.monasebatha.com/nime%20shaban/shive%20haye%20ejra/Talk%20Show/Tashakor/Tashakor.docx

http://dl.monasebatha.com/nime%20shaban/shive%20haye%20ejra/Talk%20Show/Tashakor/pics/tashakor%20pics.rar