بهار من
بهارآمد، بهار من نيامد
گل آمد، گلعذار من نيامد
برآوردند سرازشاخ، گلها
گلى بر شاخسار من نيامد
چراغ لاله روشن شد به صحرا
چراغ شام تار من نيامد
جهان را انتظار آمد به پايان
به پايان انتظار من نيامد!
همه، ياران، كنار از غم گرفتند
چرا شادى كنار من نيامد؟
چه پيش آمد در ين صحرا كه عمرى
گذشت و تك سوار من نيامد
سر از خواب گران برداشت عالم
سبك رفتار، يار من نيامد
به كار دوست طى شد روزگارم
دريغ از من، به كار من نيامد
+ نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین ۱۳۸۶ ساعت 1:34 توسط
|