نمایشگاه امید17
ضمیمه دو
نمایش خواهران یک
بسمهي تعالي و بذكر الحجه المنتظر
نام نمايشنامه : آشناي غريب
هدف نمايشنامه : بيان لزوم شناخت هر چه بيشتر نسبت به امام عصر (عج ) .
*معرفي شخصيت ها :
ــ نرگس : دختري است بيست ، بيست و دو ساله با اخلاقي شاد و ساده كه زباني طنزگونه دارد او فردي است معتقد اما اعتقاداتش را بدون تحقيق و در اصل از طريق خانواده اش و به صورت سنتي كسب نموده است.
ـ مهديه : دختري است بيست و پنج ، بيست و شش ساله ، او فردي است منطقي ، خون سرد ، معتقد اما اعتقاداتش در چهار چوب منطقش مي باشد .
ـ زينب : دختري است بيست و سه ، بيست و چهار ساله ، آرام ، ساده ، مهربان ، معتقد ، كه محبتش به امام عصر (عج ) همراه با تفكر و تحقيق همراه بوده و از اين رو دل سوز و دل سوخته ي آن جناب مي باشد .
*معرفي شخصيت ها در صحنه يflash back ، به زمان حكومت اميرالمومنين (ع) دركوفه :
ــ خديجه : دختري است تازه عروس كه نه ماهه باردار است ، فردي است معتقد به ولايت كه حتي بر اساس همين اعتقادش با وجود خواستگاران فراوان وثروتمندي كه داشته است با فردي كه از نظر مالي وضعي نداشته ولي از دوستاران اميرالمومنين (ع) بوده ازدواج كرده است .
ــ ام عبدا... : مادر خديجه است او زني است ميان سال ، معتقد و دل سوخته ولايت .
ــ حوريه : زني است جوان ، معتقد به ولايت اما تابع زمانه ي خويش است و با وجود نارضايتي از وضع زمانه قصد در تغيير آن ندارد .
* مشخصات گروه مخاطبين : فاميلي ، مذهبي .
* زمان داستان : داستان در زمان معاصر ، هنگامي كه چند نفر قبل از نيمه شعبان خود را براي گرفتن جشن نيمه شعبان آماده مي كنند اتفاق مي افتد كه البته در صحنه دوم يك flash back داريم به دوران حكومت اميرالمومنين (ع) در كوفه .
صحنه ي اول :
|
* توصيف صحنه : صحنه يك اتاق ساده وكوچك را نشان مي دهد كه سه ديوار يونوليتي كه به صورت كاه گلي درآمده به ديوارها تكيه داده شده كه قسمتهايي از آن هنوز رنگ نشده در گوشه اي از صحنه ماكت تنوري وجود دارد كه داخل آن يك چراغ قرمز و زرد كار گذاشته شده و يك نان جو كوچك داخل تنور قرار دارد ، كنار تنور مقداري چوب نازك گذاشته شده و در قسمت جلوي صحنه مقداري مقوا ، چسب ، قيچي و وسايلي مانند اين ، براي درست كردن كارت قرار دارد . بازيگران صحنه ي اول : نرگس ، مهديه ، زينب . |
|
* مهديه در حال رنگ كردن ديوار كاه گلي است و نرگس و زينب نشسته و در حال درست كردن كارت براي نيمه شعبان هستند . |
|
شخصيت ها |
ديالوگ ها و توضيحات صحنه و نور و صدا |
توضيحات |
|
مهديه : |
به نظر من بايد بالاي يونوليت ها را با كاتر ببريم تا حالت نامرتب داشته باشد ، اين طوري واقعي تر به نظر مي رسه . |
|
|
زينب : |
خب آره ، خيلي بهتر ميشه ولي بعد از بريدن بايد دوباره قسمت بالاش رو رنگ بزنيم . |
|
|
نرگس : |
بابا ! شماهام چه حالي دارين . [ بعد در حالي كه سعي مي كند كارتي را كه از ابتداي شروع صحنه به آن مشغول است ، تمام كند مي گويد] اَه اينم كه درست نمي شه ! [ و در حالي كه كارت را به زمين پرت مي كند با حالت غر زدن ادامه مي دهد . ] اصلا انصاف نيست موقع كار كه مي شه هيچ كس وقت نداره ولي موقع اجرا دوازده نفر روي سن صف مي كشن جوري كه ديگه جا براي آدم باقي نمي ذارن ! |
|
|
مهديه : |
بميرم براي دل گنجيشكيت كه هيچ كسي توجهي به اون نمي كنه ! |
|
|
نرگس : |
[ با لوسي همراه با مزاح ] هيچ كس ! |
|
|
زينب : |
[ با شوخي ] حالا نيس شمايي كه اومدين كارتون رو درست انجام مي دين ؟! نه ! خداييش اين چه وضع كارت درست كردنه ؟! |
|
|
* همه از قيافه كارت به خنده مي افتند . |
|
نرگس : |
نه ، ديگه مطمئن شدم كه هيچ كس منو دوس نداره ! [ با حالت حق به جانب و شوخ ] اصلا خيلي دلتون بخواد كارت به اين قشنگي مگه نه مهديه ؟ |
|
|
* مهديه با حالت مسخره به كارت خيره مانده است كه دوباره همه به خنده مي افتند . |
|
نرگس : |
[ با خنده ] بابا حالا كي دقت مي كنه اصلا كارت درست كردن وقت تلف كردنه . حالا دكور درست كردن رو بگي يك چيزي حداقل دو ساعت روي صحنه نمايش مي دن بعد هم همه مي گن واي چه دكوري ، كي درست كرده ؟ فلاني... . |
|
|
* باز همه به او مي خندند . |
|
نرگس : |
حالا كارت درست كردن ، دو ساعت سرشي ، بعد هم يك نگاه و خيلي لطف كنن دو روز روي تلويزيون و طاقچه و بعد هم فا...تحه . |
|
|
مهديه : |
[ با خنده ] ديوونه مگه تو براي اينكه اين و اون از كارِت تعريف كنن داري كار مي كني . |
|
|
نرگس : |
[ با حالت غر ] نه... ولي ، چمي دونم ، خوب آدم خوشش مي آد يكي به كارش توجه كنه . |
|
|
مهديه : |
[ با شوخي ] آخه... ، چه حساس ! |
|
|
زينب : |
[با لبخند] مي دونين مشكل از كجا ناشي ميشه ، از اون جايي كه ما نسبت به كسي كه داريم براش كار مي كنيم معرفت نداريم . |
|
|
نرگس : |
[ با اعتراض ] نه بابا مي دونم كه امام زمان مي بينن ولي ... ام م م . |
|
|
مهديه : |
منظور زينب هم همين ترديدي است كه اينجا پيش مياد ، ما مي دونيم كارمون مورد توجه حضرته ، ولي به اون باور نداريم . |
|
|
نرگس : |
اين چه حرفيه ؟ اگر باور نداشتم كه امام زمان به ما توجه مي كنن بيكار كه نبودم كار و زندگيم رو ول كنم بيام اينجا . |
|
|
زينب : |
[ با شوخي ] تو الان تو خونه كار خاصي داشتي كه به خاطرامام زمان ول كردي و اومدي اين جا يا قرار مهمونيت رو به خاطر انجام دادن كار حضرت كنسل كردي ؟ تازه بي شك منتظر پاداشم هستي... ، چه حالا برآورده كردن حاجت هاي دنيوي باشه ، چه درخواست اجر معنوي . |
|
|
نرگس : |
خب ! مگه چه اشكالي داره ، تازه اين نشون ميده كه چقدر به وجود و حضور و قدرت حضرت باور دارم كه حوايجم رو از حضرت طلب مي كنم. |
|
|
زينب : |
تا اينجاش اشكالي نداره ، ولي اگه بر فرض محال اومديم و امام زمان نه حاجت دنيويت رو دادن ، بعد از مرگ هم ديدي اجري براي كارات قايل نشدن صدات در مياد يا نه ؟ |
|
|
نرگس: |
خب آره.... |
|
|
زينب : |
همين ديگه ! |
|
|
مهديه : |
خوب قافيه رو باختي خوب.... ، ولي نه ، خوشم مي آد رو راستي . |
|
|
نرگس : |
[ با اعتراض ] يعني تو بابت كاري كه مي كني نه حاجتي داري كه برآورده بشه نه اجر اخروي مي خواي ؟ |
|
|
مهديه : |
[ با تاكيد ] چرا ! |
|
|
نرگس : |
[ با اعتراض ] پس چي مي گي ؟ |
|
|
مهديه : |
جونم برات بگه [ با لحن شوخ و فلسفي ] چون من ذاتا موجود محتاجي هستم كه خداوند كليد برطرف كردن احتياجاتم رو به دست مبارك امام زمان (عج ) قرار داده بنابراين از او مي خوام كه چه در دنيا چه در آخرت من رو مورد لطف و رحمت خودشون قرار بدن ولي اگر ندن هم از ايشون طلب كار نيستم . |
|
|
نرگس : |
چرا...؟ |
|
|
مهديه : |
چون عزيزم براي طلب كار بودن بايد طلبي موجود باشه يا نه ؟ |
|
|
نرگس : |
خب آره . |
|
|
مهديه : |
خب ما چه طلبي از امام زمان داريم ؟ |
|
|
نرگس : |
همين كه اومديم اين جا و براي حضرت كارمي كنيم ، درسته كه حضرت به ما عنايت كردن كه بين اين همه آدم ما رو به خدمت گرفتن ولي همين كه مام حضرت رو اجابت كرديم مهمه . |
|
|
مهديه : |
نرگس جون فدات شم كوتاه بپوش ، مده عزيزم . |
|
|
نرگس : |
چرا ؟ |
|
|
مهديه : |
اِ ، بابا جون مگه حضرت محتاج خدمت بنده و جناب عاليه ، ببينم اگه تو تشنه باشي و يك نفر بهت يك ليوان آب بده بعد از اينكه نوش جان كردي توقع داري كه اون بابت آبي كه خوردي ازت تشكرم بكنه ، بعد هم يه چيزي بهت بده . |
|
|
زينب : |
نه اصلا بيايم فرض رو بر اين قرار بديم كه حضرت محتاج كارهاي ما هستن بازهم اگر حقيقتا باورمون اين باشه كه يك عمره كه از صدقه ي سر امام عصر ( عج ) داريم روزي مي خوريم و سر سلامت زمين مي ذاريم ، اون وقت بدون هيچ چشم داشتي به حضرت خدمتگذاري مي كرديم و خودمون رو هميشه بدهكار حضرت مي ديديم ، نه ، طلب كار. |
|
|
نرگس : |
باشه بابا تسليم ، چند نفر به يه نفر ، ولي خداييش كي رو پيدا مي كني [ با تاكيد ] از همين كسايي كه سنگ امام زمان ( عج ) رو به سينه مي زنن كه به امام زمان (عج ) اين طور كه تو گفتي نگاه كنند، همه به ايشون ، به چشم يك برآورده كننده حاجات نگاه مي كنند تازه اگر هم ، اون چه رو كه مي خوان بهشون ندن بيا و ببين چه ها كه به حضرت نمي گن . |
|
|
مهديه : |
پس با اين توصيفات بايد به خدا حق بديم كه ظهور حضرت اتفاق نمي افته چون ما هم مثل قوم بني اسرائيليم كه فقط براي رهايي از دست فرعون ، ظهور حضرت موسي (ع) رو طلب كردن وبعد هم همچين كه از رود نيل گذشتن و از شر فرعون خلاص شدن شروع به نافرماني كردند . |
|
|
نرگس : |
بابا خداييش ديگه اين قسمت رو تند رفتي . |
|
|
زينب : |
چرا ، اتفاقا خيلي هم درست مي گه . |
|
|
نرگس : |
ما فقط مي خوايم حضرت بيان كه زندگيمون رو به راه بشه !؟ |
|
|
مهديه : |
بله ، براي اين كه حضرت بيان و مشكل جوونا و مشكل بيكاري حل بشه و مريضامون شفا پيدا كنن و چمي دونم [ با خنده در حالي كه به نرگس نگاه مي كند] كنكور برداشته بشه و... |
|
|
* همه شروع به خنديدن مي كنند . |
|
نرگس : |
آخ گفتي يا صاحب الزمان تو رو به خدا امسال بيا كه اگر امسالم قبول نشم از سال ديگه شرط معدلم مياد روشا... |
|
|
* دوباره همه شروع به خنديدن مي كنند . | ||
|
نرگس : |
ولي بچه ها خداييش ما ، [ با تاكيد ] امت پيامبر (ص) ، قوم بني اسرائيليم ؟! |
|
|
زينب : |
باورت نمي شه [ محزون ] اگر اين ديوارها حقيقتا ديوارهاي كوفه بودند چه حرف هايي كه در گلوشون تبديل به بغض نشده بود كه هرآن بخوان تبديل به فرياد بشه ، تا واقعيت وجودي اين مردم رو افشا كنن ! |
|